تشکر کن یک بار!
تشکر کن یک بار!
خیلی چیزها را باید سر سفره اهل بیت از اهل بیت خواست. اصلا همه چیز را باید خواست. می گویند گر گدا کاهل بود، تقصیر صاحب خانه جیست؟ باید بخواهی. خوب هم بخواهی. اما همیشه برای من سوال بود که آنها که می دانند قبل از اینکه بخواهی، چرا باید بخواهی تا بدهند؟ اصلا باید بخواهی؟ یا یک حس و غریزه عادی آدمی است؟
اصلا به نظرم قشنگ تر آن است که به زبان نیاوری. نگویی. نمیدانم. شاید این مراتبی از ایمان باشد که من ندارم. اینکه باور داری قبل از اینکه بروی، پا در مجلس ارباب بگذاری، قبل از اینکه روضه بخوانند، گریه کنی، سینه بزنی، قبل از اینکه هر وقت و هر جا بخواهی، آنها می دانند. اما شاید با معرفت تر باشی اگر گاهی هم نخواهی. فقط بروی و تشکر کنی بابت اینکه راهت دادند. بابت اینکه دستت را گرفتند و رها نکردند. بابت اینکه آبرویت نوکری آنهاست و آرزویت کربلایشان. شاید معرفت زیبایی است رفتن و نخواستن. رفتن و تشکر کردن. رفتن و درد دل کردن. اما باز هم نخواستن. نمیدانم می شود یا نه؟ حداقل یک بار. همیشه می روی و می خواهی، یکبار برو و تشکر کن. همین...
اربعین در پیش است. ای کاش توفیقی باشد که برویم و فقط تشکر کنیم. بابت این سال ها، بابت این دهه، بابت کربلای اربعین... ای کاش...
گاه گاهی باید فقط منتظر باشی. باید امیدوارانه بنشینی به تماشای گذر لحظه ها تا شاید تو هم مقبول شوی. عین روزهای بعد از کنکور که دیگر کاری از دستت بر نمی آید جز انتظار. انتظار. انتظار. باید بنشینی تماشا کنی که در میان انبوه متقاضیان تو هم برای خودت کسی می شوی یا حواله ات می دهند به بعدترها!
این روزها نه اینکه کاری از دستمان بر نیاید اما نشسته ایم به انتظار. به انتظار اینکه آیا گناهان ما را می بخشند به خوبی بعضی ها یا نه...
ﺧﻮﺷﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺩﻝ ﺑﯽ ﺷﮑﯿﺐ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ
ﻫﺰﺍﺭ ﻏﺒﻄﻪ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﻋﺠﯿﺐ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ
ﻧﻤﯽ ﺭﻭﺩ ﺯ ﺳﺮ ﺍﯾﻦ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﯼ ﻗﻔﺴﯽ
ﺧﯿﺎﻝ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘﺮ ﺩﻟﻔﺮﯾﺐ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ
ﻗﻨﻮﺕ ﻭِﺗﺮ...ﻧﻤﺎﺯ ﺳﺤﺮ ... ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺭ " ﺷﺶ ﮔﻮﺷﻪ"
ﻃﺒﯿﺐ ﺣﺎﺫﻕ ﺩﺭﺩ ﻏﺮﯾﺐ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ
ﻧﺼﯿﺐِ ﻫﻤﭽﻮﻣﻨﯽ ﻣﻬﺮﺗﺮﺑﺖ ﻭ ﺣﺴﺮﺕ
ﺑﺮﺍﺕ ﮐﺮﺏ ﻭ ﺑﻼ ﻫﯽ ﻧﺼﯿﺐ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ
ﺩﻟﻢ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺧﺪﺍﯿﺎ ﻣﺮﺍ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﮐﻦ
ﺑﻪ ﺣﻖ ﺣﺮﻣﺖ " ﺍﻣﻦ ﯾﺠﯿﺐ " ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ
ﺑﻪ ﻫﻤﻨﺸﯿﻨﯽ ﭘﺎﮐﺎﻥ ﮐﺮﺑﻼ ﺭﻓﺘﻪ
ﮔﺮﻓﺘﻪ شال عزا (ﭼﺎﺩﺭ ﻣﻦ) ، ﺑﻮﯼ ﺳﯿﺐ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ
لطفا!
خیلی چیزها را باید سر سفره اهل بیت از اهل بیت خواست. اصلا همه چیز را باید خواست. می گویند گر گدا کاهل بود، تقصیر صاحب خانه جیست؟ باید بخواهی. خوب هم بخواهی. اما همیشه برای من سوال بود که آنها که می دانند قبل از اینکه بخواهی، چرا باید بخواهی تا بدهند؟ اصلا باید بخواهی؟ یا یک حس و غریزه عادی آدمی است؟
اصلا به نظرم قشنگ تر آن است که به زبان نیاوری. نگویی. نمیدانم. شاید این مراتبی از ایمان باشد که من ندارم. اینکه باور داری قبل از اینکه بروی، پا در مجلس ارباب بگذاری، قبل از اینکه روضه بخوانند، گریه کنی، سینه بزنی، قبل از اینکه هر وقت و هر جا بخواهی، آنها می دانند. اما شاید با معرفت تر باشی اگر گاهی هم نخواهی. فقط بروی و تشکر کنی بابت اینکه راهت دادند. بابت اینکه دستت را گرفتند و رها نکردند. بابت اینکه آبرویت نوکری آنهاست و آرزویت کربلایشان. شاید معرفت زیبایی است رفتن و نخواستن. رفتن و تشکر کردن. رفتن و درد دل کردن. اما باز هم نخواستن. نمیدانم می شود یا نه؟ حداقل یک بار. همیشه می روی و می خواهی، یکبار برو و تشکر کن. همین...
اربعین در پیش است. ای کاش توفیقی باشد که برویم و فقط تشکر کنیم. بابت این سال ها، بابت این دهه، بابت کربلای اربعین... ای کاش...
گاه گاهی باید فقط منتظر باشی. باید امیدوارانه بنشینی به تماشای گذر لحظه ها تا شاید تو هم مقبول شوی. عین روزهای بعد از کنکور که دیگر کاری از دستت بر نمی آید جز انتظار. انتظار. انتظار. باید بنشینی تماشا کنی که در میان انبوه متقاضیان تو هم برای خودت کسی می شوی یا حواله ات می دهند به بعدترها!
این روزها نه اینکه کاری از دستمان بر نیاید اما نشسته ایم به انتظار. به انتظار اینکه آیا گناهان ما را می بخشند به خوبی بعضی ها یا نه...
ﺧﻮﺷﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺩﻝ ﺑﯽ ﺷﮑﯿﺐ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ
ﻫﺰﺍﺭ ﻏﺒﻄﻪ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﻋﺠﯿﺐ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ
ﻧﻤﯽ ﺭﻭﺩ ﺯ ﺳﺮ ﺍﯾﻦ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﯼ ﻗﻔﺴﯽ
ﺧﯿﺎﻝ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘﺮ ﺩﻟﻔﺮﯾﺐ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ
ﻗﻨﻮﺕ ﻭِﺗﺮ...ﻧﻤﺎﺯ ﺳﺤﺮ ... ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺭ " ﺷﺶ ﮔﻮﺷﻪ"
ﻃﺒﯿﺐ ﺣﺎﺫﻕ ﺩﺭﺩ ﻏﺮﯾﺐ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ
ﻧﺼﯿﺐِ ﻫﻤﭽﻮﻣﻨﯽ ﻣﻬﺮﺗﺮﺑﺖ ﻭ ﺣﺴﺮﺕ
ﺑﺮﺍﺕ ﮐﺮﺏ ﻭ ﺑﻼ ﻫﯽ ﻧﺼﯿﺐ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ
ﺩﻟﻢ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺧﺪﺍﯿﺎ ﻣﺮﺍ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﮐﻦ
ﺑﻪ ﺣﻖ ﺣﺮﻣﺖ " ﺍﻣﻦ ﯾﺠﯿﺐ " ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ
ﺑﻪ ﻫﻤﻨﺸﯿﻨﯽ ﭘﺎﮐﺎﻥ ﮐﺮﺑﻼ ﺭﻓﺘﻪ
ﮔﺮﻓﺘﻪ شال عزا (ﭼﺎﺩﺭ ﻣﻦ) ، ﺑﻮﯼ ﺳﯿﺐ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ
لطفا!
- ۱۰۸
- ۰۸ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط