ندیده درد جدائی

ندیده درد جدائی
ندیده درد جدائی جدا مشو از دل
حبیب روح و دل من دوا چه می دانی
نخورده خون جگر حال من کجا دانی

بلای زندگی من بلا چه می دانی
مگر خدا دل تو مهربان کند با من

ولی تو کافر مطلق خدا چه می دانی

چه شام ها که دلم با تو گفت و گو دارد

تو قبله گاه دل من دعا چه می دانی

تو آشنایی دلم آشنا چه می دانی


نخوانده درس محبت وفا چه می دانی
دیدگاه ها (۳)

نه از آشنایان وفا دیده امنه در باده نوشان صفا دیده امز نامرد...

گفتی: «عاشقین؟!» و دلم گفت: «مگر شک داری؟» من که جز نامِ تو ...

پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا راالله الله تو فراموش مکن صحبت...

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

چشمهای زیبا داری گفت :چشم های زیبا غم های زیبایی دارند

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۱۳

خسف | قصه سی و یکم: امام رضا (ع) (بخش سوم)

السلام علیک یا شریک القرآن ع

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۱۵

Forbidden love①⓪کوک: ا/ت من الان برمی‌گردما/ت: لازم نکرده دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط