در جست و جوی خاطرات
پارت ۴
ویو لیانا
بعده ۱۵ساعت بلاخره رسیدم کره
تو فرودگاه ادمایی که عموم برام
خبر کرده بود رو پیدا کردم و سوار ماشین شدم
که وسط راه گوشیم زنگ خورد
ارع عموم بود
لیانا: Helloto my handsome uncle
عمو:سلام دختر قشنگم رسیدی
لیانا:اره عمو نگران نباش
الان تو ماشینم دارم میرم سمت خونه
عمو:باشه قشنگم حواست به خودت باشه
و رو کارت تمرکز کن
لیانا:چشم عمو.بایی
و گوشیو قطع کردم
سرمو تکیه دادم به صندلی و چشمامو روهم گذاشتم
که با صدای راننده چشمامو باز کردم
راننده:خانم رسیدیم
لیانا:خیلی ممنون
از ماشین پیاده شدم
و به سمت خونه قدم برداشتم
خونه ی بزرگی نبود ولی کوچیک هم نه
یه حیاط که کنارش پارکینگ بود
باغ سرسبز
از کنجکاوی خستگی ناپذیرم رفتم تا پشت خونه روهم ببینم
دیوار پشتی خونه شیشه ای بود
و به حیاط در داشت
دوباره حیاطو دور زدم و روبه در وایسادم
زنگ رو زدم
بعد چند ثانیه یه خانم مسن در رو بازکرد
اجوما:سلام عزیزم
لیانا:سلام
اجوما:تو باید لیانا باشی درسته؟
لیانا:بله همینطوره
اجوما:بیا تو عزیزم
رفتم داخل کتم رو در اوردم
و اون خانمه گفت راننده چمدونم رو میاره
اجوما:عزیزم من پیشخدمت اینجام
اگر کاری داشتی میتونی به من بگی
من غذا درست میکنم خونه رو مرتب میکنم و اگه کاری داشتی درخدمتم
لیانا:خیلی ممنونم ولی من یه نفرم
کار زیادی هم ندارم
پس شماهم زیاد خسته نمیکنم
اجوما:این چه حرفیه عزیزم
من بازم اگه کمکی خواستی اینجام
و میتونی اجوما صدام کنی
لیانا:بازم خیلی ممنون
ببخشید اتاق من کجاست
اجوما:عزیزم این خونه کلان چهار تا اتاق دارع برای اتاق شماهمین راهرو رو تا اخر برو سومین اتاق از سمت راست برای شماست
تو همون راهرو دو اتاق برای مهمان هستن
یه اتاق هم نزدیک اشپزخونه اس که برای منه
لیانا:خیلی ممنون پس من میرم اتاقم
اجوما:باشه عزیزم من میگم چمدوناتو بیارن
سری تکون دادم و به سمت اتاقم حرکت کردم
ویو لیانا
بعده ۱۵ساعت بلاخره رسیدم کره
تو فرودگاه ادمایی که عموم برام
خبر کرده بود رو پیدا کردم و سوار ماشین شدم
که وسط راه گوشیم زنگ خورد
ارع عموم بود
لیانا: Helloto my handsome uncle
عمو:سلام دختر قشنگم رسیدی
لیانا:اره عمو نگران نباش
الان تو ماشینم دارم میرم سمت خونه
عمو:باشه قشنگم حواست به خودت باشه
و رو کارت تمرکز کن
لیانا:چشم عمو.بایی
و گوشیو قطع کردم
سرمو تکیه دادم به صندلی و چشمامو روهم گذاشتم
که با صدای راننده چشمامو باز کردم
راننده:خانم رسیدیم
لیانا:خیلی ممنون
از ماشین پیاده شدم
و به سمت خونه قدم برداشتم
خونه ی بزرگی نبود ولی کوچیک هم نه
یه حیاط که کنارش پارکینگ بود
باغ سرسبز
از کنجکاوی خستگی ناپذیرم رفتم تا پشت خونه روهم ببینم
دیوار پشتی خونه شیشه ای بود
و به حیاط در داشت
دوباره حیاطو دور زدم و روبه در وایسادم
زنگ رو زدم
بعد چند ثانیه یه خانم مسن در رو بازکرد
اجوما:سلام عزیزم
لیانا:سلام
اجوما:تو باید لیانا باشی درسته؟
لیانا:بله همینطوره
اجوما:بیا تو عزیزم
رفتم داخل کتم رو در اوردم
و اون خانمه گفت راننده چمدونم رو میاره
اجوما:عزیزم من پیشخدمت اینجام
اگر کاری داشتی میتونی به من بگی
من غذا درست میکنم خونه رو مرتب میکنم و اگه کاری داشتی درخدمتم
لیانا:خیلی ممنونم ولی من یه نفرم
کار زیادی هم ندارم
پس شماهم زیاد خسته نمیکنم
اجوما:این چه حرفیه عزیزم
من بازم اگه کمکی خواستی اینجام
و میتونی اجوما صدام کنی
لیانا:بازم خیلی ممنون
ببخشید اتاق من کجاست
اجوما:عزیزم این خونه کلان چهار تا اتاق دارع برای اتاق شماهمین راهرو رو تا اخر برو سومین اتاق از سمت راست برای شماست
تو همون راهرو دو اتاق برای مهمان هستن
یه اتاق هم نزدیک اشپزخونه اس که برای منه
لیانا:خیلی ممنون پس من میرم اتاقم
اجوما:باشه عزیزم من میگم چمدوناتو بیارن
سری تکون دادم و به سمت اتاقم حرکت کردم
- ۳.۵k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط