{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو یونگی

ویو یونگی
ا/ت از اتاق اومد بیرون وای چقد خوشگل شده بود .اگه قبلا مطمئن نبودم الان مطمئنم که تو این دو یا سه روزه ای که دیدمش عاشقش شدم یه تیکه از موهاش شاخ شده بود رفتم جلو تر و موهاشو درست کردم یه لبخند زدم و گفتم

&خانوم خانوما انقد خوشگل کردین ندزدنتون اونوقت مامان و بابات پوست از سرم میکنن(وا یونگی چه حرفایی بلده🤣🤣)
¥ممنونم(خنده)
ا/ت ویو

لبخندش خیلی قشنگه من عاشقشم ولی جرئت ندارم بهش بگم خدایا با گرفته شدن دستم توسط یونگی رشته ی افکارم پاره شد و باهاش از خونه بیرون رفتیم و سوار ماشین شدیم و تو راه هر دومون حتی یک کلمه هم حرف نزدیم منم از پنجره به بیرون خیره شده بودم جلوی یه عمارت وایسادیم و یونگی گفت که پیاده شم همزمان باهم پیادم شدیم و یونگی جلوتر از من راه می‌رفت سوییچ ماشینشو داد به یکی از خدمتکار های مرد تا ماشینشو بیاره تو رفتیم داخل حیاط عمارت که حیاط نگم خیلی بزرگ تر از حیاط بود رسیدیم دم در ورودی خونه و یه خانم میانسالی در رو باز کرد (علامت آجوما÷)
÷سلام یونگی، سلام دخترم
&سلام
¥سلام آجوما جونم این ا/ت آس دوست و همکار و دختر دوست بابا
وای عجیبه چقدر با آجوما صمیمی و مهربون بود
دیدگاه ها (۰)

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

پارت. 33

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط