{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My professor

My professor
Chapter:2
Part:115

نفسای آشنا و گرمش مثل جریان ملایم باد تو یه شب آروم باعث شد پلکای غرق آرامشم سنگین و بلافاصله سنگین بشه..

لبامون بهم قفل شده بود
انگار قرار بود کل اون سه سالو توی یه بوسه جبران کنه

جئون طوری انگشتاشو تو موهای دخترش فرو برده بود که بهش اجازه ی کوچیک ترین حرکت و اعتراضی نمی‌داد

ولی یهو صدای نازک و لطیفی پیچید تو راهرو

لیانا:عمو...عمو کجایی؟!

سریع جدا شدیم

صدای قدمای لیانا هر لحظه نزدیک تر میشد

لیانا:عمو...

جئون زیر لب گفت:

جونگ‌کوک:این بچه نمیزاره بعد از سه سال رفع دلتنگی کنیم..

لبخند ریزی روی لبم نقش بست
چند ثانیه بعد لیانا اومد تو بالکن

همین که چشمش به جئون افتاد،صورتش از خوشحالی برق زد

لیانا:پیدات کردم...!

بعد نگاهش افتاد به من
چند ثانیه با چشم های گرد نگاهمون کرد
بعد ابرو هاشو بالا انداخت و یه قدم عقب رفت

لیانا:عمو.....

جونگ‌کوک:جانم؟

لیانا با همون قیافه ی بامزه اش به من اشاره کرد

لیانا:خانوم پارک همونیه که قبلاً راجبش بهم میگفتی؟؟

برای چند لحظه تعجب کردم

جونگ‌کوک:لیانا.....نباید می‌گفتی

لیانا جوری که انگار یه کشف بزرگ کرده باشه،یهو برگشت سمت راهرو و با صدای بلند گفت:

لیانا: بابا!!!!

جونگ‌کوک:لیانا صبر کن نروــــ

لیانا:بابا!!!!عمو جونگ‌کوک بالاخره دوست دخترشو پیدا کرده...

جئون دستشو روی پیشونیش گذاشت

جونگ‌کوک:خدای من...

صدای خندم بی اختیار بلند شد....برای اولین بار بعد از سه سال از ته دل خندیدم

ادامه دارد....
لایک فراموش نشه🌷

#رمان #فیکشن‌ #فیک
دیدگاه ها (۱۰)

My professorChapter:2Part:116خیر به دلبخند هام دستشو روی موه...

My professorChapter:2Part:114یهو مچ دستمو کشید و صورتم محکم ...

My professorChapter:2Part:113جونگ‌کوک:من رفتم...چون اگر می م...

Part 21 | Queen of My Heartروز بعد...مثل همیشه، ساعت چهار.لی...

Part 22 | Queen of My Heartدو روز بعد...جونگ‌کوک از صبح، بیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط