بعد از تو، چشم آرزویم بی تماشا ماند

بعد از تو، چشم آرزویم بی تماشا ماند
تنهایی ام در گوشه ای کز کرد و تنها ماند

رفتی و گفتی صبح فردا باز می گردی
یک عمر تقویمم به شوق صبح فردا ماند

پرونده ی یوسف اگرچه بایگانی شد
پیراهنش در موزه ی درد زلیخا ماند...
.
#امید_صباغ_نو 
#جنگ_میان_ما_دو_نفر_کشته_می_دهد 
#چاپ_سوم
دیدگاه ها (۱)

⚖️🖤 وکیل من 🖤⚖️پارت ۶ — موکلی که اعصاب وکیلش را خرد می‌کرد! ...

چند پارتی

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 1 | صفحه‌ی اولسئول هیچ‌وقت واقعاً ساکت نمی‌شد.حتی...

مافیای من — قسمت ۱۷مردی که نباید برگشته باشدراهرو برای چند ث...

غروب روز بعد، آسمان شهر به رنگ زخم بود؛ نارنجیِ سوخته که کم ...

رفتی و گفتی صبح فردا باز می گردمیک عمر تقویمم به شوق صبح فرد...

رفتی و گفتیصبح فردا باز می گردم ...یک عمر تقویمم به شوق صبح ...

رفتی و گفتی صبح فردا باز می گردمیک عمر تقویمم به شوق صبح فرد...

رفتیو گفتی صبح فردا باز می گردم...یک عمرتقویمم به شوق صبح فر...

رفتی و گفتیصبح فردا باز می گردمیک عمرتقویمم به شوق صبح فرداب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط