چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

پارت ۲

چند روز بعد، ا.ت روی زمین نشسته بود و با بم بازی می‌کرد.

— بیا پسر خوب من!

بم خوشحال دور ا.ت می‌چرخید.

جونگ‌کوک از آشپزخونه بیرون اومد.

— پسر خوب؟

ا.ت سرش رو بلند کرد.

— آره. مگه نیست؟

جونگ‌کوک چند لحظه به بم نگاه کرد.

— هست.

بعد با حالت مظلوم نشست کنار ا.ت.

— ولی من چی؟

ا.ت خندید.

— تو چی؟

— منم لقب می‌خوام.

— چه لقبی؟

جونگ‌کوک خیلی جدی فکر کرد.

— نمی‌دونم... مثلاً «عزیزم».

ا.ت با خنده گفت:

— تو از بم حسودتری!

— من حسود نیستم.

بم خودش رو به ا.ت چسبوند.

جونگ‌کوک بلافاصله گفت:

— ببین! دوباره شروع کرد.

ا.ت خندید.

— تو خودت بم رو بزرگ کردی، بعد الان بهش حسودی می‌کنی؟

جونگ‌کوک دستش رو روی سینه‌اش گذاشت.

— اشتباه کردم.

— چه اشتباهی؟

— زیادی دوست‌داشتنی بزرگش کردم.

ا.ت خندید.

— خب حالا چی کار کنیم؟

جونگ‌کوک با جدیت گفت:

— باید یه قرارداد جدید بنویسیم.

— درباره‌ی چی؟

— توجه.

ا.ت با تعجب نگاهش کرد.

— توجه؟

— آره. مثلاً روزی حداقل دو ساعت سهم من باشه.

— و بم؟

— اون... سهم خودش رو داره.

بم همان لحظه سرش رو روی پای ا.ت گذاشت.

جونگ‌کوک آه کشید.

— البته ظاهراً سهم منو هم برداشته.

ا.ت دستش رو روی موهای جونگ‌کوک کشید.

— این بهتره؟

جونگ‌کوک لبخند زد.

— خیلی.

چند لحظه بعد ا.ت گفت:

— راستی، بم امروز از صبح دنبالم راه میاد.

جونگ‌کوک گفت:

— می‌دونم.

— چرا؟

— چون از صبح داره به من نگاه می‌کنه که تو رو بیشتر دوست داره.

ا.ت زد زیر خنده.

— شما دوتا واقعاً با هم رقابت می‌کنید؟

جونگ‌کوک به بم نگاه کرد.

— من نه.

بعد مکث کرد.

— ولی اگه لازم باشه، رقابت می‌کنم.

ا.ت خندید و سرش رو تکون داد.

— بچه‌ای.

جونگ‌کوک لبخند زد.

— فقط وقتی پای تو وسط باشه.

ا.ت آروم دستش رو گرفت.

— پس بیا کنارم.

جونگ‌کوک همون لحظه نزدیک‌تر نشست.

بم هم خودش رو بین آن دو جا کرد.

جونگ‌کوک بهش نگاه کرد.

— واقعاً قصد نداری بری؟

بم فقط دمش رو تکون داد.

— باشه. امشب آتش‌بس.

ا.ت خندید.

— آفرین.

جونگ‌کوک زیر لب گفت:

— فقط امشب.

ادامه دارد...


#رمان #فیک #فیکشن #سناریو
#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bts
#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس
#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک
دیدگاه ها (۱۱)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

🖤 قسمت سوم: برخورد دوباره ژانر: مافیایی | عاشقانه | کمدی | ا...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

چندپارتی جونگ کوک

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏صبح زود خونه از همیشه شلو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط