پارت 13......................
صبح ساعت 6
ویو هانا
ساعت 6 بود بیدار شدم رفتم پایین یه قهوه درست کردم خوردم ساعت شد6:15رفتم بالا موهامو شونه کردم رفتم یه دوش اب یخ گرفتم مسواک زدم و اومدم موهامو خوشک کردم دم اسبی بستم یه ضد افتاب با تینت زدم و یه لباس خوشگل و جداب پوشیدم ساعت شد ۶:۴٠ رفتم پایین بارش رفتم بیرون و شروع به دویدن کردم هوا خیلی خوب بود البته استندلی فراموس نشده بود انقدر دویدم تا به یه پاک رسید شروع به حرکات کششی کردم و بعدش یسری از حرکات کاراته ام رو کار کردم وسایلمو برداشتم و دویدم سمت خونه ساعت 9بود رسیدم خونه دیدم بچه ها هنوز خوابن رفتم اتاقم یه دوش گرفتم که عرقی روی بدنم نمونه و اودم بیرون صورتمو با یه تونر تمیز کردم و مرطوب کننده زدم رفتم پایین امروز مودم خیلی خوب بود رفتم سر یخچال یه تخم مرغ برداشتم و یخ نیمرو درست کردم گذاشتم لای نون توست خوردم ساعت 10 بود رفتم پای تلویزیون فیلم یک رویا برای تو رو پلی کردم و شروع به دیدن کردم بعد 1 ساعت تموم شد داشتم میرفتم تو اتاقم که جئون صدام کرد
~: هاند میشه قهر بازی هاتو تمومش کنی
*: هه اگه قهر بودم الان دوتا اومد روش نه یه سلامی صبح بخیری
~: دیگه لوس نشو
*: تو زندگیم خودمو برای کسی لوس نکردم تا یکم باهات خوب بودم رو دار شدی یک ساعت دیگه هم باید بریم تمرین دنس حاضر باش
~: ببخشید بیا اشتی دیگه غلط کردم بیا اشتی
*: فکرامو میکنم
اومد جلو که بغلم کنه منم با انگشت طلایی یعنی انگشت وست رو بهش نشون دادم و گفتم
*: همین الان گفتم فکرامو میکنم نگفتم اشتی میکنم
~: بی ذوق
*: دست خودم نیست احساساتی درونم وجود نداره
کوک خندید
ناخوداگاه لبخندی به لبم اومد
~: جانمم
سریع خودمو جمع جور کردم
~: الان به خنده من خندیدی
*: نه کی گفتهه
~: زهر مارر
*: ایشش
~: باشه باشه
رفتم لباسامو عوض کردم چون باید میرفتیم تمرین جیهوپ بهم زنگ زد
مکالمه هانا با جیهوپ
*: جانم هیونگ
هوپی: سلام چطوری
*: قربونت تو خوبی
هوپی: ممنون میگم امروز ده دقیقه کلاس دیر شروع میشه به بچه ها میگی
*: چشم میبینمت بایی
هوپی: بایی
اومدم برم پیش جونکوک یادم رفت در بزنم درو باز کردم که با بالا تنه لخت کوک مواجه شدم سریع درو بستم
*: من چیزی ندیدم فقط خواستم بگم کلاس ده دقیقه دیر شروع میشه خدافظ
~: صبر کن ببینم
*: هوم
~: بیا تو
*: باشه
درو باز کردم دوباره لخت بود
*: بپوش لباستو دیگه
~: نمیخوام نگام کن ببینم
*: لختیی
~: باشم شوهرتم در هر صورت لختمو میبینی
*: خب باشه ولی الان نه
اومد جلو دستمو از روی چشمم برداشت
~: نگام کن
*: نمیخوام
~: نگا کن دیگه
*: ایش
اروم چشامو باز کردم نگاش کردم حاجی چه شیش پکایی داشت😂
*: الان نگات کردم
~: خوبه عادت کن
*: ای بابا من رفتم حاضر شم توهم لباس موتور سواری بپوش تا اونجا با موتور بریم
~: باشه (صورتشو نزدیک هانا میکنه
*: افرین خدافظ(خودشو عقب میکشه)
رفتم اتاقم موهامو خوشگل بستم یه تینت با لیپ گلاس زدم یکم رژگونه و هایلایتر لباسامو پوشیدم (اسلاید بعدیب)
و رفتم دیدم همه بچه ها لباساشونو پوشیدن گفتم
*: ما اشتی کردیم هیونگ نیم تو پشت کوک بشین یونا هم پشت من
_: خوبه با کمال میل
&: اخجوننن
اسلاید اول: لباس ورزش صبح
اسلاید دوم: لباس و موتور هانا
اسلاید سوم: لباس و موتور کوک
ویو هانا
ساعت 6 بود بیدار شدم رفتم پایین یه قهوه درست کردم خوردم ساعت شد6:15رفتم بالا موهامو شونه کردم رفتم یه دوش اب یخ گرفتم مسواک زدم و اومدم موهامو خوشک کردم دم اسبی بستم یه ضد افتاب با تینت زدم و یه لباس خوشگل و جداب پوشیدم ساعت شد ۶:۴٠ رفتم پایین بارش رفتم بیرون و شروع به دویدن کردم هوا خیلی خوب بود البته استندلی فراموس نشده بود انقدر دویدم تا به یه پاک رسید شروع به حرکات کششی کردم و بعدش یسری از حرکات کاراته ام رو کار کردم وسایلمو برداشتم و دویدم سمت خونه ساعت 9بود رسیدم خونه دیدم بچه ها هنوز خوابن رفتم اتاقم یه دوش گرفتم که عرقی روی بدنم نمونه و اودم بیرون صورتمو با یه تونر تمیز کردم و مرطوب کننده زدم رفتم پایین امروز مودم خیلی خوب بود رفتم سر یخچال یه تخم مرغ برداشتم و یخ نیمرو درست کردم گذاشتم لای نون توست خوردم ساعت 10 بود رفتم پای تلویزیون فیلم یک رویا برای تو رو پلی کردم و شروع به دیدن کردم بعد 1 ساعت تموم شد داشتم میرفتم تو اتاقم که جئون صدام کرد
~: هاند میشه قهر بازی هاتو تمومش کنی
*: هه اگه قهر بودم الان دوتا اومد روش نه یه سلامی صبح بخیری
~: دیگه لوس نشو
*: تو زندگیم خودمو برای کسی لوس نکردم تا یکم باهات خوب بودم رو دار شدی یک ساعت دیگه هم باید بریم تمرین دنس حاضر باش
~: ببخشید بیا اشتی دیگه غلط کردم بیا اشتی
*: فکرامو میکنم
اومد جلو که بغلم کنه منم با انگشت طلایی یعنی انگشت وست رو بهش نشون دادم و گفتم
*: همین الان گفتم فکرامو میکنم نگفتم اشتی میکنم
~: بی ذوق
*: دست خودم نیست احساساتی درونم وجود نداره
کوک خندید
ناخوداگاه لبخندی به لبم اومد
~: جانمم
سریع خودمو جمع جور کردم
~: الان به خنده من خندیدی
*: نه کی گفتهه
~: زهر مارر
*: ایشش
~: باشه باشه
رفتم لباسامو عوض کردم چون باید میرفتیم تمرین جیهوپ بهم زنگ زد
مکالمه هانا با جیهوپ
*: جانم هیونگ
هوپی: سلام چطوری
*: قربونت تو خوبی
هوپی: ممنون میگم امروز ده دقیقه کلاس دیر شروع میشه به بچه ها میگی
*: چشم میبینمت بایی
هوپی: بایی
اومدم برم پیش جونکوک یادم رفت در بزنم درو باز کردم که با بالا تنه لخت کوک مواجه شدم سریع درو بستم
*: من چیزی ندیدم فقط خواستم بگم کلاس ده دقیقه دیر شروع میشه خدافظ
~: صبر کن ببینم
*: هوم
~: بیا تو
*: باشه
درو باز کردم دوباره لخت بود
*: بپوش لباستو دیگه
~: نمیخوام نگام کن ببینم
*: لختیی
~: باشم شوهرتم در هر صورت لختمو میبینی
*: خب باشه ولی الان نه
اومد جلو دستمو از روی چشمم برداشت
~: نگام کن
*: نمیخوام
~: نگا کن دیگه
*: ایش
اروم چشامو باز کردم نگاش کردم حاجی چه شیش پکایی داشت😂
*: الان نگات کردم
~: خوبه عادت کن
*: ای بابا من رفتم حاضر شم توهم لباس موتور سواری بپوش تا اونجا با موتور بریم
~: باشه (صورتشو نزدیک هانا میکنه
*: افرین خدافظ(خودشو عقب میکشه)
رفتم اتاقم موهامو خوشگل بستم یه تینت با لیپ گلاس زدم یکم رژگونه و هایلایتر لباسامو پوشیدم (اسلاید بعدیب)
و رفتم دیدم همه بچه ها لباساشونو پوشیدن گفتم
*: ما اشتی کردیم هیونگ نیم تو پشت کوک بشین یونا هم پشت من
_: خوبه با کمال میل
&: اخجوننن
اسلاید اول: لباس ورزش صبح
اسلاید دوم: لباس و موتور هانا
اسلاید سوم: لباس و موتور کوک
- ۱۳.۰k
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط