شــــــب بود...

شــــــب بود...
یه عــــــده تو بـــــغل عشــــقـــــــشون بودن...
یه عــــــده هم داشتن باگــــوشــــی باعــــشقشـــون حرف میزدن...!
مـــنم پتـــــومــــــو ســـرکشــــیدم بُغضـــــمو قُــــورت دادم ...
و چشمــــــامـــــوبستم...
"گفـــــــــــتم بــــــــه درک تنهـــــــــــــــــام......!
دیدگاه ها (۸)

از یه هفته پیش‌یکی از هم کلاسیام بغل گوشم،زنگ تفریح،زنگ ورزش...

Cruel Love پارت ۱۳ولی حرف گوش نمی‌کرد خلاصه رسیدیم خونه پرت...

Love&HateP.5-چرا انقدر دیر اومدین_به تو چه(ببخشید دیگه)&هانا...

نام رمان (عشق میان ما

جرئتی که حقیقت شدپارت ۵آخرین دور، یکی از پسرها گفت: «حقیقت ...

یه رفاقت تو رگی این طوری ...

یه چیزی بهتون بگماگه زندگیم بخواد همینجوری پیش بره میرم امین...

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

P³⁷The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

اجبار به بد بختی پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط