رمان
فردا👇
واییی کلی منتظر امروز بودم وای الان. نیم ساعت دیگه یول بال شروع میشه و من هنوز هیچ کاری نکردم
آخرین کلاسم رفتم اومدم و سریع دوش گرفتم
و لباسمو پوشیدم(اسلاید دو)
و موهامو درست کردم (اسلاید سه ببخشید کیفیتش کمه)
پنج دقیقه مونده بود دراکو اومد دم در خوابگاهم
یکم خجالت کشیدم نمیدونم چرا ولی خب گفتم
ا/ت:سلام ببخشید دیر شد
دراکو نگاهی بهم انداخت و چشماش برق زد✨️
دراکو:سلام
ا/ت:بد شدم
دراکو:نه عالی شدی
راه افتادیم همه جا خلوت بود معلوم بود که یکم دیر شد ولی تو راهرو صدا پا شنیدیم اون پانسی بود می خواستم بفهمه که من با دراکو به یول بال میرم کاری به کارمون نداشته باشه پس خیلی آروم دراکو رو بوسیدم دراکو با تعجب بهم نگاه کرد اونم شروع به بوسیدن کرد
تا جایی که پانسی در حال عررر زدن از اونجا رفت
ا/ت:
نمیگم تا منتظر بمونید
راستی فقط منم که گاهی دلم برای پانسی میسوزه
واییی کلی منتظر امروز بودم وای الان. نیم ساعت دیگه یول بال شروع میشه و من هنوز هیچ کاری نکردم
آخرین کلاسم رفتم اومدم و سریع دوش گرفتم
و لباسمو پوشیدم(اسلاید دو)
و موهامو درست کردم (اسلاید سه ببخشید کیفیتش کمه)
پنج دقیقه مونده بود دراکو اومد دم در خوابگاهم
یکم خجالت کشیدم نمیدونم چرا ولی خب گفتم
ا/ت:سلام ببخشید دیر شد
دراکو نگاهی بهم انداخت و چشماش برق زد✨️
دراکو:سلام
ا/ت:بد شدم
دراکو:نه عالی شدی
راه افتادیم همه جا خلوت بود معلوم بود که یکم دیر شد ولی تو راهرو صدا پا شنیدیم اون پانسی بود می خواستم بفهمه که من با دراکو به یول بال میرم کاری به کارمون نداشته باشه پس خیلی آروم دراکو رو بوسیدم دراکو با تعجب بهم نگاه کرد اونم شروع به بوسیدن کرد
تا جایی که پانسی در حال عررر زدن از اونجا رفت
ا/ت:
نمیگم تا منتظر بمونید
راستی فقط منم که گاهی دلم برای پانسی میسوزه
- ۱۵.۷k
- ۲۷ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط