{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می دانی

می دانی



یک وقت هایی باید



روی یک تکه کاغذ بنویسی



تـعطیــل است



و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت

باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال ســوت بزنی

در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که

پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویـی

بگذار منتـظـر بمانند ....
دیدگاه ها (۱)

من زندگی خودم را میکنم برایم مهم نیست چگونه قضاوت میشوم . چ...

من به این معروفم که بدعاشق میشم.......... عشقم هرجور باشی هر...

بسه دیگه زندگییییی

بریدم از زندگیییییییییییییییییییی دیگه :(

وضو که می گیری با لب خندان سر جانماز بنشین!اگر اخم ها را در ...

عمارت ریونتا رو اینجوری تصور کنید

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

پارت ۵۱ آریانا هنوز گوشی را در دستش گرفته بود.جونگ‌کوک با نگ...

سناریو قهوه با بوی شکلات

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت ششم: شکستگی در سکو...

**#disguise** **#دیسگایز** **#Part_26** **#Jeon_Jackson**...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط