آخرین زمزمه ی سایه ها پارت۱۴

.
.
.
.
۲۴ ساعت از مبارزه توی محل کار کوچو گذشته.


چهره ی بی روح سابیتو به من خیره شده.

«چرا اینجوری نگام میکنی؟ مگه روح دیدی؟😐»

بهش لبخند میزنم و میگم:« مطمئنا کسی رو دیدم که از یه روح هزار برابر ترسناک تره.🗿👌»
×الان این تعریف بود یا توهین؟🤨
_نمیدونم


بعد از کمی سکوت سابیتو میگه:«راستی..... دیروز.... چه بلایی سر هیرو اومد؟ اون زنه کی بود؟ سرنخ جدید پیدا شد؟ هیچ یادداشت دیگه ای از شینوبو_سان پیدا نکردید؟ از خودش خبری نشده؟____»


وسط حرفش میپرم چون اگه ادامه بده دیگه نمیتونم به همه ی سوالاتش جواب بدم.



«نه. از کوچو خبری نیست. یادداشت دیگه هنوز پیدا نشده و فعلا دارم روی جا هایی که ممکنه برده باشنش فکر میکنم؛ چند تا دیگه از ماموران هم دارن به جست و جو و تحقیق توی دفتر کارش ادامه میدن......
در مورد هیرو و اون زنه هم.... هیرو هنوز هیچی نگفته ، فعلا دارن ازش بازجویی میکنن. اون زنه هم......


منشی کوچو بوده و به نظر میومد با هیرو تو رابطه بودن. زود دهن باز کرد . هر دوشون جاسوس یا نفوذی های تازه کارن .
برای همین راحت دستگیر شدن.....اینطور که من دیدم حتی آموزش هم ندیده بودن.»


سابیتو سرش رو پایین میندازه و با دست هاش پتو رو فشار میده.

به نظر میرسه واقعا از اینکه یکی از آدم های قابل اعتمادش بهش خیانت کرده ناراحته.


×خب..... دوست هیرو چی؟اون چه واکنشی نشون داد؟

_اون هم فعلا توی اتاق بازجویی عه ولی دیروز وقتی اومد، کلی از بسته بودن هیرو و خیانتش شوکه شد.
بازیگر خوبی میتونه باشه. ولی اون چیزی نمیدونه و قرار نیست خیلی بدرد بخوره‌.
هیرو ۱ سال بود که به این اداره اومده و دوستش ۵ سال. خیلی وقت نیست همدیگه رو می‌شناسن چون توی همین اداره آشنا شدن.

سابقه ی کاری منشی کوچو ۸ ساله که از این ۸ سال ۲ سالش رو به عنوان منشی برای کوچو کار کرده.....
ممکنه قبلش هم یه ربطی بهم داشته بوده باشن....

×برای مرتب کردن این اطلاعات چقدر زمان نیاز داری؟

_شاید ۷ ساعت.

× میتونی با متصل کردنشون یه سرنخ پیدا کنی؟

_سعی میکنم.

×خیلی خب..... سپردمش به تو جناب کارآگاه تومیوکا!


این یعنی اون از من میخواد کوچو رو پیدا کنم و این پرونده رو حل کنم.

خودش نمیتونه کاری کنه و این تابلو عه براش مایه ی عذابه.

یادمه چند سال پیش ، توی راهنمایی نتونست به یکی که براش قلدری میشد کمک کنه.
اون فرد مدرسش رو عوض کرد و مجبور شد به یه مدرسه ی نه چندان خوب بره ؛ سابیتو از این بابت عذاب وجدان گرفته بود و این باعث شد توی مدرسه با قلدر ها دعوا کنه.

نمیخواست اون اشتباه رو دوباره تکرار کنه.
شاید البته ، من مطمئن نیستم ولی این چیزی بود که فکر میکردم.


اون نسبت به کسایی که بهشون اعتماد داره حساسه...







ادامه دارد...

چه بچه ی خوبیم بهتون پارت میدم🗿🎀
فکت هایی از گیو و سابیتو:

1_ گیو و سابیتو از کلاس چهارم ابتدایی باهم دوست شدن و تا سال دوم دبیرستان تو یه مدرسه بودن.
بعد ها خانواده ی سابیتو مجبور شدن برای یه مدت به یه شهر دیگا برن و بچشون رو هم بردن🗿🎀🤓

۲_ سابیتو توی این دنیا برونگراست 🤡✨️

۳_ گیو و سابیتو تنها زندگی میکنن ، توی یه آپارتمانن ولی واحد هاشون فرق داره.🗿☝️

۴_ گاهی اوقات سوتاکو میاد به خونه ی گیو و سابیتو رو هم دعوت میکنه تا تنها نباشن.🤡🎀

۵_ سابیتو سوتاکو رو مثل خواهرش میدونه و اون رو اونه_سان صدا میکنه😌🎀
دیدگاه ها (۹)

بدون منپارت ۳تو اون چند ساعت دوست پسر رزی داشت از نگرانی میم...

ببین بسته به شخصیت هر فرد داره و البته اینکه یه دوست مناسب پ...

بچه ها من برگشتم.و یه خبر دارم براتونتوی ایام مدرسه متاسفانه...

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

*🩷 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋اون شب، جیمین شمع‌ها رو فوت کرد.🎂و درست همون لحظ...

(خب ادامه داستان کثشعره ما)بعد از سال ها تو سال ۱۹۸۷ دوباره ...

dark life = 40

پارت ۸سایه‌ی غول‌پیکر، مثل یه پرده‌ی سیاه، خورشید رو پشت خود...

Cold melody part 8ساعاتی که بعد از اون اتفاقِ فاجعه‌بار گذشت...

✲ من از اون چیزی که فکر می‌کنی سالم‌ترم...متن آهنگ یه اعتراض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط