سناریو Jimin 7
ات: ادامه صحبتش)) من هنگاهی که داشتم درسم رو میخوندم، از برادر کوچیکم هم مواظبت کردم، خالم هیچوقت نتونست ازدواج کنه و ارزو داشت که یه پسر داشته باشه که اسمش رو بزاره کلیم،،، ولی اون تو یه گروه مافیایی کار میکنه هنوزم داره اونجا فعالیت میکنه...
جیمین: احیانا اسمش ۱ژاکلین ۲ویکتور دولاپرا نیست؟
ات: چی؟ از کجا فهمیدی؟؟
جیمین: خب اسم اون همه جا هست...مادرت فرانسوی بود؟
ات: اوهوم.. حالا میشه توهم خودتو بهم معرفی کنی؟ ام تو چیکاره ای که این همه پول داری؟؟
جیمین: من یه کارخونه دارم
ات: فقط همین
جیمین: این کارخونه ای که دارم از بابام بهم به ارث رسیده و دیگه نمیخواد راجبش صحبت کنم
ات: چی؟ چرا؟
جیمین: مهم نیست...
ات: ولی من یه روزی میفهمم
جیمین: محکم بغلت میکنه*میشه بوست کنم؟
ات: هاا برهه چیی
جیمین: فقط میخوام ببینم لپات چه مزه ای عه
ات: اگر بگم آره...
جیمین گونه ات رو میبوسه
ات مات محبوت به جیمین خیره میشه
و گونه هاشگ سرخ میشه، جیمین: تو ذهنش)) تاحالا همچین حسی رو نداشتم.. این دیگه چیه.... چقدر... عالیه.. هیچوقت نمیخوام این لحظه تموم شه... خیلی حسه خوبی داره...
ات: جیمین...
جیمین: ازت جدا میشه طوری که انقدر بهت نزدیک بود که نفساش بهت میخوره*هیس، چیزی نگو، خودت بهم اجازه دادی ببوسمت منم هنوز وقتم تموم نشده،،
میره اون سمت لپت، انقدر بوست میکنه که خودشم خسته میشه.. تو کلا تو شک بودی درحالی که جیمین داشت میبوسیدت..
جیمین: احیانا اسمش ۱ژاکلین ۲ویکتور دولاپرا نیست؟
ات: چی؟ از کجا فهمیدی؟؟
جیمین: خب اسم اون همه جا هست...مادرت فرانسوی بود؟
ات: اوهوم.. حالا میشه توهم خودتو بهم معرفی کنی؟ ام تو چیکاره ای که این همه پول داری؟؟
جیمین: من یه کارخونه دارم
ات: فقط همین
جیمین: این کارخونه ای که دارم از بابام بهم به ارث رسیده و دیگه نمیخواد راجبش صحبت کنم
ات: چی؟ چرا؟
جیمین: مهم نیست...
ات: ولی من یه روزی میفهمم
جیمین: محکم بغلت میکنه*میشه بوست کنم؟
ات: هاا برهه چیی
جیمین: فقط میخوام ببینم لپات چه مزه ای عه
ات: اگر بگم آره...
جیمین گونه ات رو میبوسه
ات مات محبوت به جیمین خیره میشه
و گونه هاشگ سرخ میشه، جیمین: تو ذهنش)) تاحالا همچین حسی رو نداشتم.. این دیگه چیه.... چقدر... عالیه.. هیچوقت نمیخوام این لحظه تموم شه... خیلی حسه خوبی داره...
ات: جیمین...
جیمین: ازت جدا میشه طوری که انقدر بهت نزدیک بود که نفساش بهت میخوره*هیس، چیزی نگو، خودت بهم اجازه دادی ببوسمت منم هنوز وقتم تموم نشده،،
میره اون سمت لپت، انقدر بوست میکنه که خودشم خسته میشه.. تو کلا تو شک بودی درحالی که جیمین داشت میبوسیدت..
- ۳۳.۴k
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط