{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
من ودل آمده بودیم به مهمانی تو
هر دولبریزِ غزل غرقِ گُل افشانی تو
دلَکَم عرضِ ادب کردوهمان گوشه نشست
من همه محوِ دل واوهمه حیرانی تو
شبِ شعری که به پا بوددر آن صبحِ لطیف
بردما رابه تبِ خیس وغزلخوانی تو
من دچارت شدم آنگاه نگاهم کردی
دل گرفتارِ همان موسمِ بارانی تو
چشمِ تو...خلوتِ خوبی ست اگربگذارند
من ودل زائرِآن معبدِ روحانی تو
گاه سرشارترازحسِ شکفتن درباد
روزِ آغازِ من وخلوتِ عرفانی تو
آسمان نیزورق خوردهمان روزکه باز
من ودل آمده بودیم به مهمانی تو
دیدگاه ها (۲۳)

من ودل آمده بودیم به مهمانی توهر دولبریزِ غزل غرقِ گُل افشان...

من ودل آمده بودیم به مهمانی توهر دولبریزِ غزل غرقِ گُل افشان...

من...و...دل...آمده بودیم...به...مهمانی توهر دو...لبریزِ غزل....

من...و...دل...آمده بودیم...به...مهمانی توهر دو...لبریزِ غزل....

من و دل آمده بودیم به مهمانی توهر دو لبریز غزل غرق گل افشانی...

من و دل آمده بودیم به مهمانی تو هر دو لبریز غزل غرق گل افشان...

من و دل آمده بودیم به مهمانی توهر دو لبریز غزل، غرق گل افشان...

من و دل آمده بودیم به مهمانی توهر دو لبریز غزل، غرق گل افشان...

تقدیم به امام مهربانیها...من و دل آمده بودیم به مهمانی توهر ...

من و دل آمده بوديم به مهماني توهر دو لبريز غزل غرق گل افشاني...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط