{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی گریبان عدم

وقتی گریبان عدم
با دست خلقت می درید

وقتی ابد چشم تو را
پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را
در آسمانها می کشید

وقتی عطش طعم تو را
با اشکهایم می چشید

من عاشق چشمت شدم
نه عقل بود ونه دلی

چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا
از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم
شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و
عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو
نه آتشی و نه گلی

چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی.
دیدگاه ها (۲)

شهره ی عشقم، چو مجنون در بیابان نیستم اخگر دل‌زنده‌ام، محتاج...

دیـــدن مــــن و تـــــو بـــه صـــرفــشــان نــبـودمــردمــ...

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی به در...

سهمِ ما خسته دلان از دارِ دنیا حسرت استخاطره مال شما ، سهم د...

⁨⁨گاهی آدم‌ها عاشقِ تو نمی‌شوندعاشقِ آرامشی می‌شوند که کنار ...

⁨⁨گاهی آدم‌ها عاشقِ تو نمی‌شوندعاشقِ آرامشی می‌شوند که کنار ...

عاح....نمی‌دانم....خیلی‌ چیز ها هست که نمی دانم...انتظار هم ...

افتاده در چشم تو صاف

سلام حالتون چطوره !!!🫠🫠https://wisgoon.com/namotevariچه می خ...

وقتی لب تو خنده زد

و این بخشی از چهره‌ی بی‌رحمانه‌ی دنیا بود که دخترک را این‌گو...

«گاهی هم این‌گونه می‌شوم…نه دردی در تن دارم که فریاد بزنم، ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط