{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Destiny part 7

سرنوشت
نویسنده: Ha_yun
پارت ۷

ویو ات:
بعد از اینکه همگی رفتیم داخل اتاق هامون دلم خواست فیلممو ترسناک ببینم

ات: جونگکوک؟

جونگکوک: چیه؟

ات: میگم میشه فیلم ترسناک بزاری ببینیم

جونگکو:. برو چیپس و پفک بیار بزارم

ات: باشه

ویو جونگکوک:
ات رفت خوراکی بیاره منم تا اون بیاد فیبم سینمایی مومو رو گذاشتم(بچه ها با اینکه میدونم مومو یه مجسمه هست و واقعیت نداره اما مثل سگ خودم ازش میترسم)

ات: اوردم

جونگکوک: یه پفک بده به من چیپس رو برای خودت بردار برو روی تختت

ات: ام، میگم...چیزه...میشه رو تختت پیشت دراز بکشم؟

جونگکوک: میترسی(با خنده)

ات: معلومه که نه!

جونگکوک: پس روی تخت خودت باش(پوزخند)

ات: خب اره میترسم مگه چیه؟

جونگکوک: خیلی خب بیا اینجا

ویو ات:
رفتم پیش جونگکوک و فیلم رو پلی کرد، چون همه خواب بودن چراغا خاموش بود و البته جونگکوک پنجره رو هم باز گذاشته بود و اون وسط هر صحنه که از مومو نشون میداد بیشتر میچسبیدم به جونگکوک

ویو جونگکوک:
فیلم تموم شد خوراکی هارو بردیم اشپزخونه، پنجره رو بستیم تلویزیون رو خاموش کردم و روی تخت خودمون خوابیدیم

⟨۱۰ دقیقه بعد⟩

ات: جونگکوک؟

جونگکوک: هوم؟

ات: بیداری؟

جونگکوک: نه روحم داره باهات حرف میزنه

ات: هر هر هر مسخره!

جونگکوک: چیکارم داشتی؟

ات: میگم من میترسم میشه بیام پیش تو پایین؟(تختشون دو طبقه هست)

جونگکوک: خب وقتی میترسی برای چی میگی قیلم ترسناک ببینیم؟(خنده)

ات: خب چیکار کنم؟

جونگکوک: من میام بالا

ویو راوی:
جونگکوک رفت بالا و باهم خوابیدن...
دیدگاه ها (۳)

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

#عشق_بعد_نفرت پارت 8ویو یونگی پشمام چقد تند میخونه نمیدونستم...

تک پارتی ( وقتی عصبی بود )( علامت جیهوپ * علامت ات + و کسای ...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

پارت 10 رمان 💋عشق مدرسه ای💋ات: اه بی ادب بیا بدو هیونجین: ک...

#برادر ناتنی من

درخواستیاز نفرت تا عشقPART: 1ویو ات: با صدای مامانم از خواب ...

پارت سینزدهم ویو ات لعنت لعنت لعنت تنها کلمه ای که توی ذهنمه...

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط