{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از در درآمدی و من از خود به در شدم

از در درآمدی و من از خود به در شدم
گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم

گوشم به راه تا که خبر می‌دهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بی‌خبر شدم

چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب
مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود بدیدم و مشتاق‌تر شدم

دستم نداد قوت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم

من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم

بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم

او را خود التفات نبودش به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم

گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم
#عالیجناب_سعدی
دیدگاه ها (۵)

...از در درآمدی و من از خود به درشدمگفتی کز این جهان به جهان...

گفتی کز این جهان به جهان دگر شدمگوشم به راه تا که خبر می‌دهد...

از در درآمدی و من از خود به در شدم گفتی کز این جهان به جهان...

از در درآمدی و من از خود به درشدمگفتی کز این جهان به جهان دگ...

از در درآمدی و من از خود به در شدمگفتی کز این جهان به جهان د...

از در در آمدی و من از خود به در شدم گویی کز این جهان به جهان...

از در درآمدی من از خود به در شدم گفتی کز این جهان به جهانی...

از در درآمدی و من از خود به در شدمگفتی کز این جهان به جهان د...

...از در درآمدی و من از خود به در شدمگفتی کز این جهان به جها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط