{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت3۵

پارت3۵
*پرش زمانی به عمارت*
ویواما
یکم خوابیدم و از خواب که بیدار شدم ساعت ۴ونیم بود من ساعت ۷قرارداشتم با ایورا پس رفتم یه دوش ۳۰ مینی گرفتم و اومدم بیرون یه لباس قشنگ انتخاب کردم و پوشیدم و موهام و خشک کردم و حالت دادم و یه ارایش ساده هم انجام دادم ساعت ۶و۴۵ دقیقه بود از همه خداحافظی گرفتم و رفتم به سمت کافه و منتظر نشستم که با دیدن ایورا قلبم تندتند میزد جوری که انگار میخواست از سینه ام در بیاد

اما:سلام حالتون چطوره
ایورا:سلام ممنونم حال شما خوبه(بغض)
اما:مشکلی پیش اومده
ایورا:ها... چی نه چیزی نشده(بغض شدید)
اما:ولی من مطمئنم اتفاقی افتاده بهم بگو
ایورا:راستش دیشب بعد از اینکه مهمونا رفتن باهمسرم دعوام شد و تا تونست منو زد(گریه)
اما:چی غلط کرده چطوری دست رو خواهر من بلند کرده ها میکشمش(عصبانی)
ایورا:چ..چی خواهرت(تعجب و گریه)
اما:(کل ماجرا رو براش تعریف کرد)حالا فهمیدی تو همون ابجی کوچولوی خودمی
ایورا:خیلی خوشحالم که میبینمت (گریه)
اما:عه گریه نکن برات خوب نیست حالا یچی بگم کمکم میکنی
ایورا:معلومه من هرکاری میکنم تا از این زندگی نجات پیدا کنم
اما:پس...........

خماریییییییییییی
دیدگاه ها (۱)

سلام دوستان می‌خوام محتویات خوابم در مورد نیما بگم چند روز ...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:9ویو «سلین»&دخترم میخواستم یه چیز...

دختر تنها{3}

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

#تپش.قلب.من Part 2مثل هر شب راجب اینکه چرا....چرا من همچین ز...

p¹ویو هانا-امروز مادربزرگ بهم گفت که یه مهمونی برگزار کرده و...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط