سلام دوستان میخوام محتویات خوابم در مورد نیما بگم چند ر
سلام دوستان میخوام محتویات خوابم در مورد نیما بگم چند روز پیش غم برنداشته بود داشتم برای نیما گریه میکردم تا ساعت دو شب حالم روزش خیلی بد بود شب خوابشو دیدم خواب دیدم دارم تنهایی توی خیابان راه میرم که یهو دیدم نیما نیواد محمد اونور خیابان توی نیشابوز آمده بودن اول چشمامو مالیدن گفتم اشتباه رفتم اونور خیابان دیدم واقن خودشون بغض همونجا بعض گلمو گرفت رفتم پیش نیما سلاممو بزور گفتم اونم عین همیشه با ذوق صحبت کرد بغض گرفت شروع کردم به گریه گفت چرا گریه میکنی چی شده جوابی نمیدادم فقط با بغض گریه شدید رفتم پشتش موهاشو هی دست میزدم ناز میکردم بخاطر اینکه موهاشو کنده بودن همین جوری گریه گریه بعد نیواد محمد خشکشون زده بود یک دفعه نیما رو بغلش کردم یک دل سیر برای اون اتفاق گریه کردم دل داریم دادن گریم کمتر کردم یک عکس یادگاری گرفتیم باهم بعد خدافظی کردم نیوادم خیلی بغل کردم اون اخرای خوابم که دیگه بیدار شدم 🥹🥹🥹🥹🥹🥹😭😭😭😭😭😭😭 بعد اینم اضافه کنم بعدش که با بغض مواهاشو ناز میکردم نشستم پاهاش هی ناز میکردم میگفتم با بغض خوبی خوبی جایت درد نمیکنه الان
- ۱۹۴
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط