p¹
p¹
ویو هانا
-امروز مادربزرگ بهم گفت که یه مهمونی برگزار کرده و من حتما باید بیام..و البته میخواست یچیزی بهم بگه...مهمونی ساعت ۷ بود و الان ساعت ۵ و نیمه...رفتم دوش گرفتم و موهامو خشک کردم و و مرتب کردم...یه لباس نسبتا باز پوشیدم و
سوار ماشین شدم و رفتم مهمونی...
_____________________________________
علامت هانا _
علامت مادربزرگ *
علامت جونگکوک ×
_____________________________________
_ سلام مادربزرگ
* سلام..هانا تو باید ازدواج کنی
_ چ_چی؟
* گفتم تو باید با این آقایی که اینجا میبینی ازدواج کنی
_ و_ولی من نمیخوام ازدواج کنم...
* مجبوری
_ نمیخوامممم من نمیخوام ازدواج کنممم ( داد )
-از اونجا فرار کردم...واقعا نمیتونستم تحمل کنم..من..من نمیخوام ازدواج کنم...
ویو جونگکوگ
-فرار کرد...دنبالش رفتم ولی چندثانیه بعد گمش کردم..
ویو هانا
تو یه کوچه افتادم...خیلی خسته بودم..خوابم برد...
پرش زمانی به نیم ساعت بعد_ویو تهیونگ :
داشتم میرفتم پیتزا بخرم برا شام که یه دخترو دیدم که افتاده بود زمین...خواب بود?
÷ هی پاشو...خانممم..پاشووو ( علامت تهیونگ ÷ )
-خیلی خوابش سنگین بود...بلندش کردم و بردمش خونه...
ادامه در پارت ۲...
ببخشید چندروز نبودم
ویو هانا
-امروز مادربزرگ بهم گفت که یه مهمونی برگزار کرده و من حتما باید بیام..و البته میخواست یچیزی بهم بگه...مهمونی ساعت ۷ بود و الان ساعت ۵ و نیمه...رفتم دوش گرفتم و موهامو خشک کردم و و مرتب کردم...یه لباس نسبتا باز پوشیدم و
سوار ماشین شدم و رفتم مهمونی...
_____________________________________
علامت هانا _
علامت مادربزرگ *
علامت جونگکوک ×
_____________________________________
_ سلام مادربزرگ
* سلام..هانا تو باید ازدواج کنی
_ چ_چی؟
* گفتم تو باید با این آقایی که اینجا میبینی ازدواج کنی
_ و_ولی من نمیخوام ازدواج کنم...
* مجبوری
_ نمیخوامممم من نمیخوام ازدواج کنممم ( داد )
-از اونجا فرار کردم...واقعا نمیتونستم تحمل کنم..من..من نمیخوام ازدواج کنم...
ویو جونگکوگ
-فرار کرد...دنبالش رفتم ولی چندثانیه بعد گمش کردم..
ویو هانا
تو یه کوچه افتادم...خیلی خسته بودم..خوابم برد...
پرش زمانی به نیم ساعت بعد_ویو تهیونگ :
داشتم میرفتم پیتزا بخرم برا شام که یه دخترو دیدم که افتاده بود زمین...خواب بود?
÷ هی پاشو...خانممم..پاشووو ( علامت تهیونگ ÷ )
-خیلی خوابش سنگین بود...بلندش کردم و بردمش خونه...
ادامه در پارت ۲...
ببخشید چندروز نبودم
- ۵۷۱
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط