پارت هفت
پارت ۷: (لایک و کامنت و فالو کردن یادتون نره،اکه حمایت نشه منم انگیزه ای ندارم که پارت جدید بنویسم)
ات:
آه سنگینی میکشم و وارد خونه میشم
وای،ای کاش بدون کفش فرار میکردم
وضع خونه غیر قابل تحمله،روی مبل پره از لکه هایی که حتی نمیخوام بدونم از چی درست شدن،و هرچیزی که باید تو کشو و مرتب باشه روی زمینه
آخرین چیزی که میخوام پامو بزارم روش شورتشه
"حالا که میبینم به نظر میرسه واقعا حالت خوب نیست،افسردگی چیزی داری؟"
-یه جورایی،ولی خب تو کارت اینه،مگه وظیفت نیست اینارو جم کنی؟
از لحنش خیلی بدم اومد،مرتیکه مگه فک کرده کیه؟روانی گنده بک
چشامو تو حدقه میچرخونم و هلش میدم کنار و آستینامو بالا میدم
"خوبه که من مثل تو بی عرضه نیستم،حداقل دستم میرسه کار کنم
آره! یه کاری میکنم ببینه اینا منو زمینه نمیزنه
(۴ ساعت بعد)
...شایدم میزنه...؟ چرا تموم نمیشننن؟؟؟
کل این چهار ساعت فقط مشغول لکه های روی مبل بودم،و هنوزم حتی درست حسابی پاک نشده،هنوز کل لباسا رو زمینه،کل ظرفا کثیفه،همه جا بوی کسافت میده
میخوام از خستگی خودمو روی مبل بندازم ولی یادم میوفته لباسامو تازه شستم
"ببین،من به کنار،ولی خودت چجوری تو این خونه زندگی میکنی؟"
روی یه مبل تک نفره نشسته و با فیلمش چیپس میخوره
-هوم؟چیزی گفتی؟
"خداروشکر کر هم هستی"
-هوی دختر جون مواظب حرف زدنت باش،من کم کمش ۵ سال ازت بزرگترم
"واقعا برام مهم بود،واقعا میگم"
-یه کاری نکن دستمزدتو کم کنم
توی ذهنم فحشی نسارش میکنم
"تو اگه عرضه داشتی تو این سن با این قد و هیکلت خودت از خودت مواظبت میکردی،منو تهدید نکن غول تشن"
+به کی میگی غول تشن کوتوله؟
"به کی میگی کوتوله مردک؟"
+سرتو کن تو کار خودت انقد حرف اضافه ام نزن
به تمیز کاری ادامه میدم،چطوری امکان داره یه آدم انقد رو مخ باشه؟
فکر میکردم سخت ترین بخشش تمیز کردن مبل باشه،تا اینکه رسیدم به لباسا،خدایا به چه خفتی افتادم باید لباس زیرای این غول تشنو تا کنم
تا کردن لباسا هم یه ساعت طول کشید،هیچوقت فکر نمیکردم تو زندگیم یک ساعت کامل مشغول تا کردن لباس باشم
و بالاخره بعد از ساعات طولانی و حوصله سر بر،خونه عین دسته گل شده! با اینکه دارم از خستگی جون میدم،اما ارزششو داشت،حس موفقیت خوبی داره دیدن این تمیزی
یهو یه پوست موز دقیقا میوفته وسط پذیرایی
با عصبانیت سرمو میچرخونم سمتش
"...تو...واقعا..."
یه نفس عمیق میکشم،ا/ت آروم باش،تو توی شرایط سخت تری هم بودی،این که چیزی نیست،یه پوست موزه
"مردک غول تشن..."
پوست موزو برداشتم و پرت کردم توی سطل آشغال
+محض اطلاعت من اسم هم دارم
چشمامو تو حدقه میچرخونم
"اسمت چیه؟"
+توجی،توجی زنین
توجی،چه اسم عجیبی
"اسم منم-"
+لازم نیست بگی خودم از قبل میدونم
"بزار حرفمو تموم کنم!"
+نمیخواد،نبینم دیگه غول تشن صدام بزنی
این ماه قراره به طور حتمی سخت ترین ماه زندگیم باشه
کارم تمومه
#انیمه
#وانشات #انیمه_فن_فیکشن #سناریو_انیمه #انیمشن #تخیلی #داستان #توکیو_رونجرز #جوجوتسو_کایسن
ات:
آه سنگینی میکشم و وارد خونه میشم
وای،ای کاش بدون کفش فرار میکردم
وضع خونه غیر قابل تحمله،روی مبل پره از لکه هایی که حتی نمیخوام بدونم از چی درست شدن،و هرچیزی که باید تو کشو و مرتب باشه روی زمینه
آخرین چیزی که میخوام پامو بزارم روش شورتشه
"حالا که میبینم به نظر میرسه واقعا حالت خوب نیست،افسردگی چیزی داری؟"
-یه جورایی،ولی خب تو کارت اینه،مگه وظیفت نیست اینارو جم کنی؟
از لحنش خیلی بدم اومد،مرتیکه مگه فک کرده کیه؟روانی گنده بک
چشامو تو حدقه میچرخونم و هلش میدم کنار و آستینامو بالا میدم
"خوبه که من مثل تو بی عرضه نیستم،حداقل دستم میرسه کار کنم
آره! یه کاری میکنم ببینه اینا منو زمینه نمیزنه
(۴ ساعت بعد)
...شایدم میزنه...؟ چرا تموم نمیشننن؟؟؟
کل این چهار ساعت فقط مشغول لکه های روی مبل بودم،و هنوزم حتی درست حسابی پاک نشده،هنوز کل لباسا رو زمینه،کل ظرفا کثیفه،همه جا بوی کسافت میده
میخوام از خستگی خودمو روی مبل بندازم ولی یادم میوفته لباسامو تازه شستم
"ببین،من به کنار،ولی خودت چجوری تو این خونه زندگی میکنی؟"
روی یه مبل تک نفره نشسته و با فیلمش چیپس میخوره
-هوم؟چیزی گفتی؟
"خداروشکر کر هم هستی"
-هوی دختر جون مواظب حرف زدنت باش،من کم کمش ۵ سال ازت بزرگترم
"واقعا برام مهم بود،واقعا میگم"
-یه کاری نکن دستمزدتو کم کنم
توی ذهنم فحشی نسارش میکنم
"تو اگه عرضه داشتی تو این سن با این قد و هیکلت خودت از خودت مواظبت میکردی،منو تهدید نکن غول تشن"
+به کی میگی غول تشن کوتوله؟
"به کی میگی کوتوله مردک؟"
+سرتو کن تو کار خودت انقد حرف اضافه ام نزن
به تمیز کاری ادامه میدم،چطوری امکان داره یه آدم انقد رو مخ باشه؟
فکر میکردم سخت ترین بخشش تمیز کردن مبل باشه،تا اینکه رسیدم به لباسا،خدایا به چه خفتی افتادم باید لباس زیرای این غول تشنو تا کنم
تا کردن لباسا هم یه ساعت طول کشید،هیچوقت فکر نمیکردم تو زندگیم یک ساعت کامل مشغول تا کردن لباس باشم
و بالاخره بعد از ساعات طولانی و حوصله سر بر،خونه عین دسته گل شده! با اینکه دارم از خستگی جون میدم،اما ارزششو داشت،حس موفقیت خوبی داره دیدن این تمیزی
یهو یه پوست موز دقیقا میوفته وسط پذیرایی
با عصبانیت سرمو میچرخونم سمتش
"...تو...واقعا..."
یه نفس عمیق میکشم،ا/ت آروم باش،تو توی شرایط سخت تری هم بودی،این که چیزی نیست،یه پوست موزه
"مردک غول تشن..."
پوست موزو برداشتم و پرت کردم توی سطل آشغال
+محض اطلاعت من اسم هم دارم
چشمامو تو حدقه میچرخونم
"اسمت چیه؟"
+توجی،توجی زنین
توجی،چه اسم عجیبی
"اسم منم-"
+لازم نیست بگی خودم از قبل میدونم
"بزار حرفمو تموم کنم!"
+نمیخواد،نبینم دیگه غول تشن صدام بزنی
این ماه قراره به طور حتمی سخت ترین ماه زندگیم باشه
کارم تمومه
#انیمه
#وانشات #انیمه_فن_فیکشن #سناریو_انیمه #انیمشن #تخیلی #داستان #توکیو_رونجرز #جوجوتسو_کایسن
- ۴۶.۰k
- ۰۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط