چند پارتی طلوع خورشید(درخواستی)

پارت اول

جیمین:شوگا داداشی امشب قراره اون دختره که تازه باهم آشنا شدیم بیاد خونه ی ما میشه به مامان و بابا چیزی نگی.
شوگا:اگر دوباره مثل دیشب تماس تصویری بگیرن چی؟اون وقت چی بگم؟
جیمین:خوب جواب نده دیگه.لطفا شوگا فقط یه امشب.
شوگا:باشه فقط یه شرط داره.
جیمین:چی؟هرچی باشه قبوله.
شوگا:اون ساعت که خیلی دوسش داری.
جیمین:خوب...
شوگا:اون مال من.
جیمین:واقعا میخوای برای یه شب از داداشت باج بگیری؟؟!
شوگا:اره،مگه توهم همین کارو سره مسافرت رفتن من با لی چان نکردی؟خوب الان منم دارم عین خودت باج میگیرم دیگه.تازه دوست دخترو قراره بیاری دیگه بدتر.
جیمین:باشه قبوله ولی اگر مامان و بابا بفهمن من میدونم باتو!
شوگا:خوب من بزرگترم داری خط‌ونشون میکشیا!برو!
جیمین میخنده و میره تا حاضر بشه که یک دفع زنگ خونه به صدا درمیاد.
جیمین:شوگا من یکم خوراکی سفارش دادم اگر میشه خوراکیارو بگیر من لختم.
شوگا:اَ!باشه بابا توهم که همیشه ی خدا فقط زحمتی.
جیمین:منم دوست دارم.
شوگا:الحق که پرویی!(آیفونو برمیداره.)بله‌؟
پیک موتوری:سلام سفارشتونو اوردم.
شوگا:یک چند دقیقه صبر کنید الان میام.
پیک موتوری:باشه،چشم.
شوگا میره تو اتاق.
جیمین:اَ من لختم نگاه نکن!
شوگا:باشه بابا حالا کی خواست تورو نگاه کنه استخونی؟!
جیمین:خیلی هم هیکلم خوبه حالا چرا نرفتی خریدارو بگیری؟
شوگا:الان میرم فقط اومدم که کتمو بردارم اخه سرده.
جیمین:اهان!
شوگا کتشو برمیداره و سریع از پله های ویلا پایین میره و درو باز میکنه.
شوگا:ببخشید یکم طول کشید.(پیک موتوری کلاهشو برداشته بود و پشتش به در بود.)
پیک موتوری:مشکلی نیست بفرمایید.(برمیگرده سمت شوگا.)
شوگا:ممم...ممنون.
پیک موتوری یه دختره با موهای بلوند بلند بود.
شوگا:ببخشید فقط یا سوال...اِم...
پیک موتوری:اگر سوالتون درمورد اینکه خوراکیا چقدر شده باید بگم که قبلا آنلاین پرداخت شده.
شوگا:اره سوال همین بود.ممنون.
پیک موتوری:خواهش میکنم،خدانگهدار.
شوگا:خداحافظ...
پیک موتوریه میره و شوگا درو میبنده و میره پیش جیمین‌.
جیمین:مرسی.
شوگا:خواهش میکنم.(خریدارو میزاره روی میز.)من میرم تو اتاق کاری داشتی بگو.
جیمین:باشه...
شوگا داخل اتاق روی تختش دراز میکشه و سعی میکنه کمی بخوابه که جیمین در میزنه و میگه:شوگا‌!
دوست دخترم می هی اومده نمیایی سلامی بدی؟
شوگا درو باز میکنه و با جیمین به دم در میره و جیمین درو باز میکنه.
می هی:سلام.
جیمین:سلام خوش اومدی.
شوگا:سلام.
جیمین:ایشون شوگا برادربزرگترم هستند که بهت گفته بودم.
می هی:سلام‌خوشبختم.
شوگا:منم خوشبختم.

لایک🤍
دیدگاه ها (۵)

part 58″صدای زنگ در″جین« کوک برو درو باز کن»جونگکوک بلند شد ...

پارت ۲

گل خونی پارت 56 @ منم مادرمت - خالع خب اونم بیاد @ باشع عزیز...

پارت پنج لی: راستش یونگی قبلاً عاشق یه دختر به اسم سانا بوده...

۱۰ همه چیزا باید خوشمزه باشه ....اگر بدمزه باشه ...یا زیر ای...

The Secret Between Light and the Stageپارت 9نارا: منم همین ک...

ویو شب همه دخترا اومدن بکی مارگارت جودی کلویی با انلی اشنا ش...

عشق اول

پارت : ۱۶ناشناس : تو ۲ سال میری خارج و هیچ ارتباطی با تهیونگ...

رمان عشق و انتقام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط