پارت یک

پارت یک
صبح با صدای زنگ موبایلم از خواب بیدار شدم
اصلا حوصله دانشگاه رو نداشتم پس پیچوندمش بلند شدم و رفتم یه دوش 5مینی گرفتمو اومدم جلوی اینه نشستم تا موها خشک کنم به صورتم نگاه کردم هنوز جای کبودی های کتک هایی که دیشب خوردم بود
خاب یادم رفت خودمو معرفی کنم من جانگ اتم من به اجبار پدر بزرگم تو سن 15سالگی ازدواج کردم اونم با پسر عموم
(پرش به 5سال پیش)
ویو ات
مثل هروز داستم از مدرسه برمیگشتم خونه وقتی به خونه رسیدم مادر پدرم بهم گفتن که پدر بزرگ امشب از تمام نوه هاش و بچه هاش خواسته که به خونش برن ولی من واقعا حوصلشونو ندارم ولی مجبور شدم با کلی خستگی اماده شم و به اونجا برم
وقتی رفتیم اونجا
همه عمو هام و عمه هام با بچه هاشون بودن
پس از خوردن غذا پدر بزرگ همرو دور یه میز جمع کرد
پدر بزرگ: خاب بچه های من امروز اینجا جمعتون کردم که سنت دیرینه اجدادمون انجام بدیم
نوه ها: چه سنتی؟
پدر بزرگ: عزیزانم بین شما نوه های عزیزم فقط ات جیهوپ و هان و هانا مجردن
پدر : ولی پدر جیهوپ 20سالشه هان و هانا 24سالشونو ولی دختر من 15سالشه سنی نداره که بخواد...
پدر بزرگ: ساکتتتتتت... هرچی من میگم همونه.. نکنه یادت رفته خودتو میچا چند سالگی ازدواج کردید
درسته پدر مادر من تو سن کمی ازدواج کردن اون موقع مادرم 14و پدرم18سال داشت
پدر بزرگم به ازدواج مجبورشون کرد ولی اونا الان همو خیلی دوست دارن
پدر بزرگ به حرف هاش ادامه داد گفت
پدر بزرگ: هان. هانا باهم ازدواج میکنن
ویو ادمین
ات در گوش هانا گفت
ات: بیا هانا خانم به ارزوتم رسیدی دیدی بالاخره شد
هانا: وایی ات خیلیییی خوشحالمممم. خیلییی ذوق دارم
ات: مبارک باشه دختر عمو
پدر بزرگ: هی دخترا پچ پچ نکنین
ساکت وایسین حرفمو بزنم
ات/هانا..: ببخشید پدر بزرگ
پدر بزرگ: و ات و جیهوپ باهم ازدواج کنن
ات: چیچییییی
جیهوپ: چییییی نه پدر بزرگ من ات رو دوست ندارم من خودم دوست دختر دارممم من اونو دویت دارم
پدر بزرگ:.......
دیدگاه ها (۱۲)

پارت یک هانا و یونگی نقش اصلی داستان ویو هانا من یه دختر بدب...

وقتی عموت بود

دنیای ما

رفتار سرد

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند( فصل ۳)

#عشق_بعد_نفرت پارت 8ویو یونگی پشمام چقد تند میخونه نمیدونستم...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره.و...p22 ویو ات وقتی ماجرا رو...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت چهاردهمویو تهیونگیک سال از اون ...

سلام بچه ها خوبین امیدوارم که هیچ وقت طعم مریضی رو نچشید بچه...

#قرارداد_دوستانه s2p15 ویو هانا : با ظرف توت فرنگی توی دستام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط