{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت یا رب از چه خارم کرده ای

گفت یا رب از چه خارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
خسته ام زین عشق دل خونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگت پیدا و پنهانت منم
سالها با جور لیلی ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
دیدگاه ها (۲)

خـــدا تنها اسمی است که هر کجا صدایش زدم گفت : جانم !

خدایـــــــــــا دلم به ســـــان قبله نماستوقتی عقربه اش به ...

بدترین احساس زمانی است که خودت هم می فهمی که از خدا دور شده ...

خوﺷﺒﺨﺘﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ می ﮐﻨﯽ ﺧﺪﺍ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻧﺸﺴﺘﻪﻭ ﺗﻮ ﺑ...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁵ویو لیلی ___بین دو اسل...

گاهی آدم‌ها وارد زندگی‌مون می‌شن، بدون اینکه حتی خودشون بدون...

پارت: 24 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آسمونِ بیرون از پنجره‌های...

رمان عشق مافیا پارت 6 از زبان ا/تبردم سمته اتاقم با پاش در ر...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

خب داستان زندگی خودمو براتون میگم پس خوب گوش کنین داستان از ...

پارت ۲ ویو ا.ت با ذوق سمت در رفتم و بازش کردم .هوسوک رو دیدم...

رقص سایه‌ها | پارت ۳۰ (پایانی): طلوعِ عشق در میانِ سایه‌هاصد...

پارت ۵۰:جشن به یاد ماندنی(تهیونگ)وقتی شنیدم سولار خانواده ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط