#چند پارتی از تهیونگ وقتی همو دوست دارید ولی ......

#چند پارتی از تهیونگ وقتی همو دوست دارید ولی ......
بورام : که یهو دیدم یکی داره میاد وقتی سرمو بالا آوردم چی امکان نداشت اون اینجا چیکار میکرد مردی که یکسال پیش بدون هیچ حرف و خبری ولم کرد الان جلوم سبز شده نمی‌دونستم باید چیکار کنم فرار کنم یا پاشم و ازش بخاطر اینکه ولم کرده بود سوال بپرسم یا اینقدر بزنمش که درد های که تو این یکسال کشیدم تلافی بشه تو همین فکر ها بودم که صدام کرد آخ که چقدر واسه این صدا دلم تنگ شده بود واسه اون صدای آروم و پر از عشقش الان یکم جدی بودن قاطی شده بود و یکمم ناراحت بود اره اون صدای جونگکوک بود همون مردی که دیونه وار دوستش داشتم و یکسال تمام منتظرش بودم الان داشت صدام میزد
جونگکوک: بورام ... بورام چرا جوابمو نمیدی
بورام : (به خودم اومدم ) چرا باید جوابتو بدم بفرمایید چی میخای
جونگکوک : بعد این همه مدت اینجوری جوابمو میدی
بورام : پس چطوری جوابتو بدم انتظار داری بپرسم بغلت بعد اینکه بی هیچ خبری ولم کردی تو هیچ میدونی چی بهم گذشت تو این مدت
جونگکوک : می‌دونم منم بخاطر همین اومدم از دلت در بیارم لطفا یه حرفام گوش کن من دلیل داشتم
بورام : دیگه هیچی نمیخام بشنوم من به نبودت عادت کرده بودم الان اومدی میخای توضیح بدی نمیخام بعدم من نمیخام با یه مافیا حرف بزنم
جونگکوک : هه مافیا الان شدم مافیا اره
بورام : نشدی بودی ولی من بخاطر عشقی که بهت داشتم کنارت موندم اما تو ولم کردی اکه نری زنگ میزنم پلیس
جونگکوک : خنده داره منو از پلیس میترسونی میدونی که اونارو با پول میخرم خودتو خسته نکن اگه نیمخای به حرفام گوش بدی مجبورت میکنم گوش بدی
بورام : چجوری اونوقت ببینم داری تهدیدم میکنی اره
جونگکوک : تهدید نیست عزیزم فقط دارم میگم بشین و حرفام رو گوش بده بعدش تصمیم بگیر
بورام : هوفف باشه بگو ببینم
ویو ات تو خونه منتظر تهیونگ بودم به دلم افتاده بود فکر میکردم میخاد یه چیزی بگه از طرفی هم میترسیدم تو فکر بودم که صدای کلید رو شنیدم تهیونگ اومد تو و بی مقدمه نشست کنارم خیلی نزدیک بهم نگاه کرد و گفت
تهیونگ : امروز خسته شدی از قیافه ت معلومه بیشتر به خودت استراحت بده
ات : ام نه خوبم تو چیزی میخاستی بگی
تهیونگ : راستش اره ببین ات من و تو زن شوهریم ولی چرا مثل بقیه زن و شوهر ها نیستیم
ات : مثل بقیه یعنی کی
تهیونگ : مثلا نامجون و زنش ببین چقدر خوشبختن و خوشحالن
ات : چون اونا عاشق هم دیگه ن مثل من و تو به اجبار ازدواج نکردن برا خوشخبتی تو یه زندگی عشق لازمه که من و تو .... نداریم
تهیونگ : چرا نداریم
ات : از خودت بپرس اصلا منو دوست داری واسه ت مهمم
تهیونگ : این چه حرفیه میزنی تو زن منی معلومه واسه م مهمی و دوستت دارم
ات : چی ... تو د دوستم داری ؟؟؟
تهیونگ : اره فکر می‌کنی چرا باهات ازدواج کردم فقط بخاطر خانواده م نه عاشقت بودم و هستم که باهات ازدواج کردم حتی اون شب هم از عشق و علاقه م بهت بود ولی تو فکر می‌کنی همه چی اجباره
ات : چون تو بعد اون شب حتی یبارم منو لمس نکردی یبارم بغلم نکردی از وجود تو من فقط نگاه تو داشتم که اونم با عشق نبود
تهیونگ : چون فکر میکردم تو دوستم نداری و نمیخاستم هر بار با لمس کردنت تو اخبار رو تحمل کنی نمیخاستم تو چشمات انزجار و اجبار رو ببینم نمیخاستم بهت از سر اجبار وابسته بشم میخاستم تو راضی باشی
ات : ولی راضی بودم همیشه حتی اون شب به همه چی راضی بودم چون کنار مردی بودم که عاشقش بودم
تهیونگ : یعنی توام منو دوست داشتی ؟
ات : نداشتم دارم و همیشه خواهم داشت
تهیونگ بی مقدمه ات رو در آغوش کشید و به دلتنگی این ۶ ماهش پایان داد و در گوش ات گفت
تهیونگ : میخای امشب یه شب رویایی و عاشقانه باشه بدون هیچگونه فکر و خیال الکی ات سر تکون داد و تهیونگ اونو برآید استایل بغل کرد و برد تو اتاق آروم گذاشتش روی تخت و لباشو روی لباش گذاشت .......

ادامه دارد 🎀 لایک یادتون نره خوشگلا 🥰❤️
دیدگاه ها (۰)

سناریو bts(وقتی دستتو میبری ذوق میکنی)«نامجون: وای دستت چیکا...

دو هفته از موندن ات توی عمارت گذشته بود.ات کم‌کم به فضای عما...

پارت ۲جونگکوک اونجا نشسته بود.سرش رو بالا آورد.«تو اینجا چی ...

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

Matia Love :)))پارت : 16جونگکوک : نمیتونم از ات دوری کنم ، م...

من عاشق یک مافیا شدم Part 2#جونگکوکجونگکوک :هر چی ام که شده...

~•~•پیوند اجباری : قسمت سوم ~•~•+ سلاممم _ سرت تو کلام+ عه! ...

مربی موتور سوار

درخواستی : وقتی بهت خیانت کرد

My dady پارت⑧ سانا:هییییی چقد تو گاویییی «داد» ات: چرا داد م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط