{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت چهارم* * *

قسمت چهارم* * *

بازم سر چهارراه رسید
گل... گل بدم آقا؟
نه نه نه برو... أه... و باز حتی نگاهی به تقدیر نکرد!
 - علی جان میرسونمت خونتون بشین!
-  نه داداش خودم میرم خداحافظ!
و دوید... یه جورایی فرار میکرد از اینکه بردیا برسونتش و بردیا هم به روی خودش نمی آورد!
باز.....
گل ... گل بدم آقا؟ گل میخری؟ بخر دیگه... برای دختری که دوستش داری...
-  من هیچ دختری رو دوست ندارم برگشت به صاحب گل ها نگاه کرد...
و...
قلب بردیا به شدت می تپید! چشم هایش خیال دل کندن از صورت آن دختر را نداشت!!!
دختری با چشم های درشت میشی رنگ! صورتی گلگون از سرمای هوا ! دو دسته ی موی بافته شده که از زیر روسری گل دارش بیرون زده بود و باند تا کمرش میرسید! دختر بالغ بود! حدودا 17 ساله!
چند دسته موی های وحشیش به طرز زیبایی توی صورتش ریخته شده بود! بردیا محو بود!
دختر دست برد تا موهای روی صورتش را کنار بزند!
 - نه... دست نزن! همینطوری قشنگه!
دختر خجالت کشید! برگشت!
-  نه... صبر کن گل میخوام... همش چند؟
 - گل ندارم... فروشی نیست!
 - إ ؟ چرا؟ 10 دقیقه ای هست داری واسه خریدنشون التماس میکنی! گل میخوام! و دستشو دراز کرد سمت گل ها!
دختر چشم های میشی رنگشو با اون مژه های بلند و سیاهی که سایبان چشماش بودند را به حالت خشم رو به بردیا چرخاند! فروشی نیست! برو!
« برو! » همان کلمه ای که بردیا هر روز به دخترا میگفت! توی خونه بود.... توی اتاقش ولی هنوز قلبش از تپش دست نکشیده بود !!!

 

* * *

صدای خنده مادرش بیدارش کرد! بالای سرش بود!
-  باشه مادر! چرا داد میزنی؟ زنگ میزنم برات بیارن!
بردیا چشم هایش را چند بار باز و بسته کرد: چی بیارن؟
-  گل دیگه! نیم ساعته داری داد میزنی: گل میخوام! گل میخوام! همشو میخرم و نرو و از این حرفا! بگم بیارن؟
-  چی؟
-  گل!
 - نه... برو!!!

* * *

 - الو؟ علی؟
-  سلام حالتون خوبه؟
 - إ.... معذرت میخوام علی هستش؟ (چه اشتباهی... از یک دختر معذرت خواست...)
-  بله هست... شما؟
-  بردیا... حالا اجازه میدید باهاشون صحبت کنم یا نه؟
 - منظوری نداشتم... بله... گوشی!
صدای نفس نفس زدن علی می آمد: سلام بردیا !
-  الو.... علی به دادم برس.... فکر کنم...
-  مگه فکر هم میکنی؟ چی شده این موقع صبح زنگ زدی؟
 - علییییی..... مسخرم نکنیا!
 - نه بگو
-  فکر کنم.... فکر کنم عاشق شدم!
-  خدای من!!! بردیا زنگ زدی اول صبحی که شوخی کنی؟ ول کن بابا!
 - علی تو دیگه چرا؟ راست میگم جون علی!
 - اشکال نداره... یعنی تو بالاخره راضی شدی به دخترا به یه دید دیگه نگاه کنی خودخواه!
-  نمیخواستم اینطوری بشه! توی یه نگاه بود به خدا! 
 - حالا کی بود؟ لیزا؟
-  برو بابا لیزا دیگه کدوم ....
-  بردیا!!!
-  ولی عاشق یه دختر کلی شدم!
-  کلی؟
 - إ إ إ.... ببخشید کلی نه گلی! ولی قیافشم مثل دخترای کلی یه زیبایی وحشی داره... محسور کننده بود !
-  من نفهمیدم گلی دیگه چیه؟
-  گلی.... گل فروشه!
پشت تلفن سکوت بود....

* * *

گل.... گل بدم خانوم ؟
بعد به طرف ماشین بردیا چرخید: گل بد...
تا چهره بردیا را دید روشو برگردوند و رفت و اما بردیا مات بود.... صدای بوق ماشین ها بردیا را از عالم خیلات بیرون کشید! ماشین را پارک کرد و رفت سمت دختر!
-  خانوم.... سلام!
دختر برگشت به سمت بردیا... قلب بردیا از جا کنده شد!
-  با شما بودما... سلام!
-  چیه؟
-  جواب سلامم رو نمیدید؟
 - سلام... چی میخوای؟
-  گل!
 - فروشی نیست!
-  خودت گفتی برای دختری که دوستش دارم بخرم!
دختر با سادگی دلنشینی گفت: از لباسات معلومه از اون پول دارایی... چرا نمیری از گل فروشی بخری؟
-  وقتی گفتی برای دختری بخرم که دوستش دارم دلم خواست از تو براش گل بخرم!
-  خوشبخت بشید... چند تا؟
 - همش رو میخرم!
-  بیا!
بردیا یه تراول 50 تومانی درآورد و به دختر داد!
 - مگه میخوای چی بخری؟ حواست هست چقدر پول میدی؟
بردیا نگاهی به پول کرد! درست داده بود! کمتر از آن در جیبش نبود! پول زیادی نبود!!!
-  کمتر ندارم!
-  بعدا پولشو بیار!
 - همینو بگیر بقیش مال خودت!
دختر با اخم گفت: نخیر... من پول صدقه نمیخوام
 - این چه حرفیه؟ ببخشید... بگیر اینو بعدا میام بقیشو میگیرم ازت!
 - قول میدی بیای و بگیری؟
 - میام!
پول را داد و رفت در ماشین نشست!
دختر گل فروش به سمت بردیا دوید!
-  آقا... آقا گل هاتون یادتون رفت!
نگاه شیطنت آمیز بردیا به دل دختر رخنه کرد !
-  خودت گفتی بدم به دختری که دوستش دارم..... مال تو!
بعد گاز ماشین را گرفت و رفت! دل دختر لرزید!!!

* *
دیدگاه ها (۶)

قسمت سوم* * *بازم لیزا....-  سلام پسر خاله... خوشحالی منو می...

قسمت پنجمزنگ را فشرد... سلام علی جون بیا تو... مسافت حیاط تا...

قسمت دومتوی دانشگاه معروف بودن به پولداری! اگر هر چهار تاشون...

رمان خواندنی " گل من "قسمت اول ساعت 10 صبح بود با صدای ساعت ...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

فیک دختر گل فروش پارت یکویو کوک ۳ ماه مادرم مرده حالم اصلا خ...

سناریو بونتن پارت ۷

یک ماه پیش سوار یکی از این ماشین‌های گذری شدم که برم سرکار…ر...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_20بعد از پارک کردن ماشین از ...

سلام بچه هایه عوضی حرومزاده مزاحم دختر خالم شده و کلی فحش خا...

سناریو بونتن پارت۵

سناریو ران پارت یک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط