شکوفه های هلو رستــه روی پیرهنت

شکوفه های هلو رستــه روی پیرهنت
دوباره صورتـــی ِ صورتی است باغ تنت
دوباره خواب مــرا مــی برد کــــه تا ببرد
به روز صورتی ات - رنگ مهربان شدنت
چه روزی ، آه چه روزی! که هر نسیم وزید
گلـــی سپرد بــــه من پیش رنگ پیــرهنت
چه روزی ، آه چه روزی! که هر پرنده رسید
نُکــی بــــه پنـــــــجره زد پیش بـــاز در زدنت
تـــــو آمدی و بهار آمد و درخت هلو
شکوفه کرد دوباره به شوق آمدنت
درخت شکل تو بـود و تو مثل آینه اش
شکوفه های هلو رسته روی پیرهنت
و از بهشت ترین شاخه روی گونه ی چپ
شکوفــــه ای زده بودی به موی پرشکنت
پرنده ای کــه پرید از دهان بوسه ی من
نشست زمزمه گر روی بوسه ی دهنت
شکفتــه بودی و بــی اختیار گفتـم :آه
چه قدر صورتی ِ صورتی است باغ تنت

حسین منزوی
دیدگاه ها (۲)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p90صبح...نور خورشید از پنجره‌ی بلند اتاق...

پارت2 شـکـوفه بهـاری1مارس سال 19016(سیزده سال بعد-زمان حال) ...

سناریو سانزو

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

پارت ۶تاریکی مطلق، تنها چیزی بود که تو رو احاطه کرده بود. صد...

پارت‌: 21 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**حلقه‌ای که دور لبه‌ی است...

#درخواستی_سونگمینوقتی بدون اجازش رفتی بار.... نورهای نئونیِ ...

اوچیها شیسویی

هم‌سلولی خطرناک (part6)دختر لبخند پر رنگی زد و روی پا های جو...

درخواستی چیفویو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط