گفتم دلبر

گفتم دلبر
امشب از همیشه شب تره!
انگاری یجور غمِ سنگین
نشسته تو دلِ آسمون
دستشو گذاشت تو دستم گفت..
آسمون همون آسمونِ
شهر همون شهرِ
مردم همون مردم
فقط کمی خسته ای ، دلتنگی!
با لبخند ملیحی سرشو
برگردوند سمتم
و گفت ببین
دستتو گرفتم ‌
هنوزم دلگیرِ این شهر؟
لبخندم کش اومد،
گفتم هیچوقت زندگی
دلگیر نمیشه وقتی یکی
همه جورِ حالتُ از بَر باشه دلبر...



#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉★
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی (درخواستی)

چند پارتی (درخواستی)

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•• #گوسفند_منه🐏🌼 •• #Part_11بازم اون نگاه پدران...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:6ویو «علی»رفتم سر کلاس اولین چیزی...

رمان عشق ممنوع

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۸۰نقطه سرخطتت میشه و.. چشماشو...

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

دیو و دلبر پارت 1_مامان فقط امشبه ساعت ۱۰ میرم قول میدم ساعت...

پارت: 17 (بخش2) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر. سالنِ بایگا...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟑 ویو م.کلب‌هاش رو بهم فشار داد، نفس عمیقی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط