بازم زد به استخون این درد

بازم زد به استخون این درد
ترس و وحشت از گذر ایام
مغزم درگیر به فکر فردام . . .

#sadeq
#eteraf
دیدگاه ها (۱)

شب و آغاز دلتنگی .....کسی چه می داند که هر کسی در دل چه درد ...

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

عروسک من😈🔞پارت ششم نیکولای ولکوف دختر ها تعظیم کردن و بعد رف...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p82سینی از دستش رها شد.نینا بدون فکر خود...

**پارت ۳۲**جونگکوک همون‌طور که مچ‌هام رو بالای سرم قفل کرده ...

چند روز از تصمیم ات برای موندن گذشته بود.رابطه‌شون دیگه مثل ...

‏🐺[۲۰:۴۳ ~ ۲۰:۴۴ به وقت ایتالیا]به سلامت فرود اومدم!!!تو هوا...

پارت ۱۶

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت پنج.(اخر) دازای اروم نفسش ر...

ات با ترس دست پدرش رو گرفت.ـ بابا، باید چی‌کار کنیم؟!پدرش دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط