{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

first love

part eleven¹¹ :)
رفتم توی سایت تا بلیط پرواز بخرم و نزدیک ترین پرواز به کالیفرنیا ساعت ۱۰ صبح بود که بخاطر دقیقه اخری و کم بودن صندلی ها قیمت فضایی داشت ولی کی الان به این چیزا اهمیت میده‌؟ من مادر دومم رو از دست دادم!
رفتم به سمت خونه نقلی ام، دیشب با دخترا اومدم خوابگاه که همینجا بخوابم.. چه قدر هم خوابیدم!
بلیط رو خریدم و فقط دو دست لباس توی کوله پشتیم گذاشتم با شارژر و کیف پول و پاسپورت ام.
سریع یه ژاکت روی همون لباس هام پوشیدم و جوراب پام کردم و در اخر کفش اسپورت هم پوشیدم. اصلا دلم نمیخواست الان دختر ها منو اینجوری ببینن ،برای دانشگاه هم بعدا به یکیشون پیام میدم تا جریان رو به مدیر دانشگاه بگه و مرخصی برام بگیره.
رفتم توی خیابون یه تاکسی گرفتم و بهش گفتم بره فرودگاه، تا فرودگاه حدود ۲ ساعت راه بود یعنی باید حدودا ۸ صبح اونجا باشم اگه دیرتر نشه.
اواسط راه گوشی با صدای پیام روشن شد.
مینجی🎀🐈‍⬛
"کجایی؟ چرا صبح توی خوابگاه نبودی؟سر کلاس هم که نیستی"
"دارم برمیگردم کالیفرنیا، میرم سمت فرودگاه"
"چرا انقدر یهویی و بی خبر دختر؟"
"عمه‌ام فوت شده یونجی.. حالم خوب نیست"
"شوخی میکنی؟.... متاسفم خیلی ناراحت شدم شنیدم..چیزی نیاز داشتی پیامم بده"
"میشه به مدیر بگی بهم مرخصی بده؟"
"باشه عزیزم،مراقب خودت باش"
حوصله نداشتم جواب هم بدم، گوشی رو خاموش کردم و وارد فرودگاه شدم و رفتم بلیط رو گرفتم و نشستم روی صندلی در انتظار.


جونگ کوک:
دیشب رسیدم خونه لایو گذاشتم و لایو بودم حتی بعدش هم کامنت های آرمی ها رو زیر پست سلفیم جواب دادم به امید اینکه کامنت آهیون هم ببینم ولی نبود، به هر حال صدرصد توی لایو بوده.
دیشب حسابی مست بودم و راجب سیگار کشیدنم گفتم که دیگه ترک کردم و کلی فحش دادم و حتی انگشت فاک هم به رفیقم نشون دادم.
لعنتی قراره کمپانی حسابی سرزنش ام کنه ولی خب کی اهمیت میده؟
حدقل لایو رو دیشب پاک کرده بودم.

بعدش دوشی که گرفتم و موهامو با سشوار خشک کردم، یه تیشرت مشکی پوشیدم با یه ژاکت چرم مشکی و شلوار نخی گشاد و کفش های اسپورت همیشگیم کاپشن مشکیم هم پوشیدم و رفتم توی پارکینگ خونه و کلاه کاسکتم رو سرم کردم.
روی موتور نشستم و روشنش کردم و راه افتادم به سمت کمپانی برای تمرین.
بعد ۴۰ دقیقه رسیدم به کمپانی و موتورم رو توی پارکینگ کمپانی پارک کردم و رفتم سمت اسانسور ، طبقه اتاق تمرین رو فشار دادم.
درو باز کردم و رفتم تو"hi everyone"
"دیشب چی میگفتی به آهیون؟"تهیونگ با نیشخند گفت و جیمین نزدیک تهیونگ شد و دستش رو انداخت دور گردن تهیونگ"آه! من عاشقتم جونگ کوکا لطفا ترکم نکن" جیمین درحالی که با عشوه و صدای دخترونه این جمله رو میگفت لب هاش رو غنچه کرد و به صورت تهیونگ نزدیک شد.
"خفه شید" چشم هام رو چرخوندم و کاپشنم رو دراوردم و گذاشتم یه گوشه.
"آهیون کیه پسرا؟" جین با کنجکاوی گفت‌.
"زن داداشمون" تهیونگ با شیطنت جواب داد.
"اینطور نیست! اون طرفدارمه"

#bts#jungkook#بی‌تی‌اس#جونگکوک#جیمین#تهیونگ#نامجون#جین#یونگی#جیهوپ#کره#jimin#taehyung#namjoon#jin#yoongi#jhop#korea#kpop
دیدگاه ها (۱)

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:74☆ویو یونجون:از فرودگاه خبر ...

" سه شنبه "" ویو لیا " امروز روز عروسی بود و من واقعا دلم نم...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم -------part:25

رمان: قلب در تاریکی

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

دوستان نظاره کنید من اوه روزی یه گارت میدم عوضش تا ته ته مین...

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط