KIM V
Part 61
کیموی
________
سلام خوشگلا خواستم بهتون یچیزی بگم
اینکه من خیلی شباهتی با بقیه نویسنده ها ندارم
چون من واقعا سرم خیلی شلوغه و خیلی تلاش میکنم که زود به زود براتون بزارم ولی لطفا کمی صبوری کنید
مرسی از حمایت هاتون ولی از این به بعد شرط ها کمی سنگین تر میشن و به زودی فیک کیم وی به اتمام میرسه و فیک جدید رو شروع میکنیم که من خیلی بابتش ذوق دارم و امیدوارم شماهم خوشتون بیاد فقط چندتا نکته هست که دوست دارم بهشون اشاره کنم
یک، من خودم عقیدم اینه که نهایتا تا پارت ۷۰ کیم وی رو تموم کنم و نظر شما چیه
دو،لطفا کمی باهم صمیمی تر باشیم من مشکلی ندارم از اینکه منو به اسم کوچیک صدا بزنید و مثل دوتا دوست باشیم
اسم خودم هم محیاست
____________
خوشگلا قبل از خوندن، برید توی کامنتا چون یکم اسمات از پارت قبلی مونده بود و بعدش بیاید بخونیدش
🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀
ا.ت
با دردی رو کمرم بیدار شدم سعی کردم از بغل تهیونگ بیرون بیام اما این خرس گریزلی تکون نخورد
ا.ت: تهیونگ پاتو بردار کمرم شکست
هو می کرد و پاش از روی کمر به فاک رفتم برداشت به اون سمت تخت چرخید
به بدبختی بلند شدم سمت مستر رفتم تا مثانه در حال انفجارم خالی کنم
کارم که تموم شد یه نگاه تو آینه به خودم کردم
فاک بهت تهیونگ یه جای سالم نذاشتی رو بدنم
رفتم حموم و شیر آبو گرم باز کردم تا وان پر بشه عصاره اسطوخودوس و بمب وانیلم رو انداختم تو آب تا خوب باهم ترکیب بشن و کف کنن
آروم وارد وان شدم که هیسی از سوزش بدنم کشیدم بعد ده دقیقه کم کم عصاره اسطوخودوس کار خودشو کرد و درد بدنم کمتر شد
سرمو با شامپو شستم و آب کشیدم اومدم بیرون
به سمت روشویی رفتم روتین صبح انجام دادم و بدنم لوسیون و آبرسان زدم
موهام دیگه حوصله نداشتم سشوار کنم پس با همون حوله آب موهام گرفتم
از مستر بیرون رفتم تهیونگ هنوز خواب بود
یه نیم تنه سفید پوشیدم با شلوارک کوتاه نارنجی
پیراهن حریر سفیدم هم پوشیدم دکمه هاشو باز گذاشتم
یک رژ نارنجی مایل به قرمز هم زدم
ا.ت: خب خوبه تهیونگ پسند شدم صندلهای نارنجی پوشیدم تا تیپم کامل بشه
از اتاق لباس بیرون اومدم که تهیونگ هنوز خواب بود
ا.ت: تهیونگ پاشو مرد خوابالو
هومی گفت اما از جاش تکون نخورد چشمم به باسن عضله ای لختش افتاد با شیطنت رفتم رو تخت گاز محکمی از باسن عضله ایش گرفتم که داد تهیونگ پنجره ها رولرزوند با خنده دندونام از باسنش کشیدم بیرون و دویدم سمت در اتاق تهیونگ شوکه رو تخت نشست با دیدن صورت من تازه متوجه شد چیشده
ا.ت: سلام مرد خوابالو من بلند شو یه دوش بگیر ملافه ها رو هم جمع کن جدید بنداز
بعد یه بوس براش فرستادم و رفتم یه صبحانه مخصوص براش درست کنم
بیکن ها رو از یخچال آوردم بیرون مواد پنکیک هم آماده کردم بیکن ها رو با کره سرخ کردم تخم مرغها هم روی گاز گذاشتم تا آب پز بشه رفتم سمت تراس
درو که باز کردم بوی زنده ی طبیعت کاملا سر حالم کرد
پنکیکها رو تزئین کردم با کره و عسل
تصمیم گرفتم میزو همونجا بچینم
سفره رو انداختم و وسایل آوردم روی میز چیدم نون های تست آماده شده رو هم تو سبد گذاشتم بعد به همراه بیکن ها که با سس سویا تزئین کرده بودم بردم روی میز گذاشتم
آب پرتغال و آب سیب هم آماده بود بردم روی میز گذاشتم برگشتم برم تخم مرغ ها هم بیارم که تهیونگ رو
دیدم با کت و شلوار قهوه ای که خیلی بهش میومد تکیه داده به در تراس با نیشخند محو من شده
تهیونگ: سلام بر سسکی ترین همسر دنیا
با خنده رفتم جلو بوسه ای رو لبش گذاشتم که با یک دستش پهلوی لختم گرفت
کیموی
________
سلام خوشگلا خواستم بهتون یچیزی بگم
اینکه من خیلی شباهتی با بقیه نویسنده ها ندارم
چون من واقعا سرم خیلی شلوغه و خیلی تلاش میکنم که زود به زود براتون بزارم ولی لطفا کمی صبوری کنید
مرسی از حمایت هاتون ولی از این به بعد شرط ها کمی سنگین تر میشن و به زودی فیک کیم وی به اتمام میرسه و فیک جدید رو شروع میکنیم که من خیلی بابتش ذوق دارم و امیدوارم شماهم خوشتون بیاد فقط چندتا نکته هست که دوست دارم بهشون اشاره کنم
یک، من خودم عقیدم اینه که نهایتا تا پارت ۷۰ کیم وی رو تموم کنم و نظر شما چیه
دو،لطفا کمی باهم صمیمی تر باشیم من مشکلی ندارم از اینکه منو به اسم کوچیک صدا بزنید و مثل دوتا دوست باشیم
اسم خودم هم محیاست
____________
خوشگلا قبل از خوندن، برید توی کامنتا چون یکم اسمات از پارت قبلی مونده بود و بعدش بیاید بخونیدش
🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀
ا.ت
با دردی رو کمرم بیدار شدم سعی کردم از بغل تهیونگ بیرون بیام اما این خرس گریزلی تکون نخورد
ا.ت: تهیونگ پاتو بردار کمرم شکست
هو می کرد و پاش از روی کمر به فاک رفتم برداشت به اون سمت تخت چرخید
به بدبختی بلند شدم سمت مستر رفتم تا مثانه در حال انفجارم خالی کنم
کارم که تموم شد یه نگاه تو آینه به خودم کردم
فاک بهت تهیونگ یه جای سالم نذاشتی رو بدنم
رفتم حموم و شیر آبو گرم باز کردم تا وان پر بشه عصاره اسطوخودوس و بمب وانیلم رو انداختم تو آب تا خوب باهم ترکیب بشن و کف کنن
آروم وارد وان شدم که هیسی از سوزش بدنم کشیدم بعد ده دقیقه کم کم عصاره اسطوخودوس کار خودشو کرد و درد بدنم کمتر شد
سرمو با شامپو شستم و آب کشیدم اومدم بیرون
به سمت روشویی رفتم روتین صبح انجام دادم و بدنم لوسیون و آبرسان زدم
موهام دیگه حوصله نداشتم سشوار کنم پس با همون حوله آب موهام گرفتم
از مستر بیرون رفتم تهیونگ هنوز خواب بود
یه نیم تنه سفید پوشیدم با شلوارک کوتاه نارنجی
پیراهن حریر سفیدم هم پوشیدم دکمه هاشو باز گذاشتم
یک رژ نارنجی مایل به قرمز هم زدم
ا.ت: خب خوبه تهیونگ پسند شدم صندلهای نارنجی پوشیدم تا تیپم کامل بشه
از اتاق لباس بیرون اومدم که تهیونگ هنوز خواب بود
ا.ت: تهیونگ پاشو مرد خوابالو
هومی گفت اما از جاش تکون نخورد چشمم به باسن عضله ای لختش افتاد با شیطنت رفتم رو تخت گاز محکمی از باسن عضله ایش گرفتم که داد تهیونگ پنجره ها رولرزوند با خنده دندونام از باسنش کشیدم بیرون و دویدم سمت در اتاق تهیونگ شوکه رو تخت نشست با دیدن صورت من تازه متوجه شد چیشده
ا.ت: سلام مرد خوابالو من بلند شو یه دوش بگیر ملافه ها رو هم جمع کن جدید بنداز
بعد یه بوس براش فرستادم و رفتم یه صبحانه مخصوص براش درست کنم
بیکن ها رو از یخچال آوردم بیرون مواد پنکیک هم آماده کردم بیکن ها رو با کره سرخ کردم تخم مرغها هم روی گاز گذاشتم تا آب پز بشه رفتم سمت تراس
درو که باز کردم بوی زنده ی طبیعت کاملا سر حالم کرد
پنکیکها رو تزئین کردم با کره و عسل
تصمیم گرفتم میزو همونجا بچینم
سفره رو انداختم و وسایل آوردم روی میز چیدم نون های تست آماده شده رو هم تو سبد گذاشتم بعد به همراه بیکن ها که با سس سویا تزئین کرده بودم بردم روی میز گذاشتم
آب پرتغال و آب سیب هم آماده بود بردم روی میز گذاشتم برگشتم برم تخم مرغ ها هم بیارم که تهیونگ رو
دیدم با کت و شلوار قهوه ای که خیلی بهش میومد تکیه داده به در تراس با نیشخند محو من شده
تهیونگ: سلام بر سسکی ترین همسر دنیا
با خنده رفتم جلو بوسه ای رو لبش گذاشتم که با یک دستش پهلوی لختم گرفت
- ۷۸۰
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط