{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و من پذیرفته‌ام که گاهی ممکن است ما برای آدم‌ها فقط پناه‌

و من پذیرفته‌ام که گاهی ممکن است ما برای آدم‌ها فقط پناه‌گاهی باشیم تا زمانی که یک خانه‌ی امن پیدا کنند و بروند.
او هیچ‌ وقت دوستم نداشت ؛ فقط زخم‌ هایش را کنار من
درمان می‌کرد و پس از ارام گرفتن ، مرا رها کرد .

#مود
دیدگاه ها (۲)

می‌دانست در برابر این جهان بی‌رحم که گاهی حتی صدای نفس هایش ...

آدم‌ ها همیشه با کلمات درمان نمیشوند...گاهی یک آغوش میتواند ...

گاهی وقت‌ها باید با خدا این‌گونه نجوا کرد...خدایا... تو غیر ...

همه فکر میکنند عشق از یک نگاه شروع میشود؛ اما حقیقت این است ...

پارت 2

«مهمان ناخوانده»بارون شدیدی می‌بارید و خیابون‌های شهر تقریبا...

هوا سرد بود.از آن شب‌هایی که شهر شلوغ بود، اما انگار برای ا/...

یونگی از آن آدم هایی نیست که برای دیده شدن تلاش کنند ؛ حضورش...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۳۰ | پایانساعت هشت شب...سوا و جونگ‌کوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط