.قتل.

مثل همیشه عطر رو به یادش
به خودش زد
کت جرمی رو که پوشیده بود
یقه‌اش رو مرتب میکرد
همون لحظه برای بار هزارم
یاد خاطره ای که با دخترش داشت افتاد
یونا: مثل همیشه رو جزئیات بی دقتی
پوزخندی زد شروع به درست کردن یقه مردش شد
بعد درست کردن به ارومی زمزمه کرد: زودی برمیگردی مگه نه؟
جونگکوک دستاش رو گرفت
قبل اینکه به ارومی دست راستش رو ببوسه گفت: فکر میکنی مدتی طولانی بدون تو دووم میارم؟...نه..زودی برمیگردم
سپس دست چپش رو بوسید
دختر خجالتی کشید و گفت : چرا انقد توی بیان احساسات رکی..همیشه خجالتم میدی
پسر خندید
چونه دختر رو به سمت بالا اورد به ارومی
و گفت: چرا وقتی این احساسات فقط برای توعه برای گفتنشون مقاومت کنم؟
و شروع کرد به بوسیدنش
دختر دستاش رو دور گردن مردش حلقه کرد
روی پنجه پاهاش وایساد
شروع کرد به همراهی کردنش
گوشی پسر زنگ خورد
اما اون اهمیتی نداد ولی
یونا از بوسیدن مردش دست کشید
فاصله رو از بین نبرد
لباش رو روی لب های پسرک کشید و گفت : برو..همین الانم دیرت شده‌.‌.
بوسه ارومی به لباش زد
کوک گوشیش رو از روی میز برداشت
رفت به سمت در
اما قبلش
اون جمله رو
برای بار هزارم تکرارش کرد
لقبی بود که به دخترش داده بود
_ همیشگی من مواظب خودت باش
یونا بهش لبخند زد
و سپس پسر از اون خونه خارج شد
توی پارکینگ درحالی که موتورش رو سوار میشد
صدای جیغی نسبتا بلند شنید
ترسید
نکنه صدای دخترش بود؟
دیدگاه ها (۰)

دید پنهان انفجار اشکار

.....پارت هجدهم.....

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت هفدهمیونا گردنبندش رو محکم توی د...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۷۲ویو راوی تهیونگ...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دمPART 5پسری که دنبال او...

سوگند خون و برف -—“Oath of Blood and SnowPART:2ـــــــــــــ...

𝐒𝐖𝐄𝐄𝐓 𝐌𝐎𝐑𝐍𝐈𝐍𝐆𝑶𝑵𝑬_𝑺𝑯𝑨𝑻صبح ، آفتاب از بین پرده های نازک آشپزخو...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

Iove and the moonPart 43یونا با تعجب به کوک نگاه کرد.یونا: د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط