☜هنوز از در حرم بیرون نیامده بود که چادرش را برداشت؛ روسر

☜هنوز از در حرم بیرون نیامده بود که چادرش را برداشت؛ روسریش را شل تر کرد و آهی کشید و گفت: داشتم خفه می شدم.

👜  همینطور که بهش نگاه می کردم، چشمم به کیفش افتاد که شاید 2-3 کیلویی بود خواستم بگویم،

😭  ای چادر! چقدر غریبی؛ که صدای تق تق👠 کفش هایش توجه مرا به خودش جلب کرد، کفش هایی با پاشنه های آنچنانی که حتی راه رفتن را به سختی انجام می داد

😔 و گفتم: ای چادر! چقدر غریبی .چقدر غریبی که حاضرند کیف پر از وسایل تباهیشان را ساعت ها بر دوش بکشند، اما وزن کم تو را تحمل نکنند.

😔 ای چادر! چقدر غریبی؛ اگر با کفش های پاشنه بلندشان و .....صد بار زمین بخورند با خنده بلند می شوند اما کافیست یک بار با تو برایشان اتفاقی بیفتد، چقدر سریع کنارت می زنند و برای کنار زدنت فلسفه می بافند و آیه توجیه می کنند.

🏵 ◽ حجاب، سکوی پرواز زن به سمت آسمان است    نمی دانم چرا برخی به زمین عادت کرده اند؟

⚊☜به نظر شما راه رفتن با کفش های پاشنه بلند و گرفتن کیف سخت تر است یا پوشیدن چادر؟

شرمنده ایم از چادر خاکی زهرا(س)😭 امروز اگر چادر زیاد از سر می افتد💔 😔

🔹 https://sapp.ir/hejabzahrai
کپی همراه با لینک آزاد است
دیدگاه ها (۲)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_96مهمونی خسته کننده ای شده ب...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۷ | «یه درخواست ک...

من خودم با چشم‌های خودم شاهد اون بخش از زندگیمم که اگه هرکسی...

(پارت ۷ - پارت پایانی رمان دخترخوانده)بعد از اون حرفِ سردِ م...

یک سگ زیادی ولگرد

چند پارتیپارت ۲سه روز بود که در آن اتاقِ لعنتی حبس بود. فضای...

چند پارتی بازی ممنوع

چند پارتی

تاریکی زیر پوست نور. پارت اول.

خط‌های خاکستری روی نیمکتشخصیت‌ها:جونگ‌کوک (۱۷ ساله): دونده‌ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط