پدرم، گاه صدا میزندم شعر سپید....

پدرم، گاه صدا میزندم شعر سپید....

بس که آشفته و رنجور و بهم ریخته ام!


#شعر_سپید
#حسن_دلبری
دیدگاه ها (۱)

‏🐿[۲۲:۵۲ ~ ۲۲:۵۴ به وقت ژاپن]اممصدای من واضحاًخوابیدهفکر می‌...

#دلنوشت#دکلمه#تکست#استوری #شعر #دکلمه_شعر #دکلمه_خاص#زیبا #خ...

نمیدونم از کجا باید شروع بکنم میدونم نمیخونید ولی من جدی نیا...

برادر کوه غیرته...خواهر دریای ارامش تقدیم برادرها

یادداشتی درباره شعر «باز به نام خدا» از «شهاب‌الدین موسوی» م...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت پانزدهم ۱۵

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

رمان عشق ممنوع

حماسی

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط