{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

📗 ادامه کتابِ

📗 ادامه کتابِ
《 راستي دردهایم کو ؟ 》

#قسمت_هفتادُ_شش

هنوز یک دل سیر در هوای حرم عقیله نفس نکشیده‌ایم که می‌رویم برای زیارتِ سفیرِ خردسالِ عاشورا. یک‌ساعتی در راهیم. بافت محله پیرامون حرم حضرت رقیه(سلام‌الله علیها) با اطراف حرم عقیله فرق می‌کند؛ این را از نوع پوشش زنانِ منطقه هم می‌شود فهمید.

کوچه‌های باریکی که جلوه دیواره‌هایش از سنگ است؛ ما را از کنار مسجد اموی به سوی حرم می‌کشانند. انگار تاریخ، این‌جا مکثی طولانی داشته است. معماری کوچه‌ها ما را می‌برد به قلب تاریخ. و آن‌گاه حرم...

در حرم، عاطفه بر هر حس دیگری غلبه می‌کند. با چشم‌هایم ضریح را جستجو می‌کنم. آرام قدم برمی‌دارم. دست‌هایم را توی شبکه ضریح قفل می‌کنم. پاهای خسته‌ی رقیه... باران می‌بارد بر گرد ضریح...

نماز ظهر و عصر را در حرم سفیرِ سه‌ساله می‌خوانیم. بعد از نماز، تازه چشم‌مان به رزمنده‌هایی می‌افتد که در آخرین روز حضورشان در سوریه، آمده‌اند برای وداع. فرصت را غنیمت می‌شمریم برای تبادل اطلاعات درباره وضعیت منطقه. اوضاع برخی از مناطق خوب نیست.....


۷۶
#ادامه_دارد
#یادشهداباصلوات
📔#راستی_دردهایم_کو
🌷─┅─🍃🌸🍃─┅─
💠 @shahiddaneshgar
دیدگاه ها (۰)

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش پایانی)

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_هفتادُ_چهار ...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_هفتادُ_پنجدق...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_نودوهفت...او...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_هفتادُ_دو یک...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_صدویک ... جا...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_سیُ_سه#بخش_د...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_شصتُ_ششصبح، ...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_نودوشش...تا ...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》۱۷... از بعدِ «بله» ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط