{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سپرده ام خیالت را به گل های خانه. من که نیستم و مهم نیست

سپرده ام خیالت را به گل های خانه. من که نیستم و مهم نیست دیگر. که کسی نباشد آبشان بدهد. نمی دانی خیالت با این کویر، چه ها که نمی کند. مثل نیلوفر می پیچد به دیوار خلوت نگاهم. مثل باران می چکد روی سکوت گاه و بی گاهم. می برد آنجا که دست خدا می رسد فقط. آرزوی من. این دست های کوتاه، این آرزوهای محال، خواب خیال تو را می بینند هر شب. وقتی تو آن سر دنیای نرسیدن ها تنهایی ات را در فنجانی چای سرد شده ات، زمزمه می کنی. یک نفر فرسنگ ها دورتر، نفسش را با ضربان پلک هایت تنظیم می کند. می مانی یا می روی؟ آی عشق، تکلیف این شکوفه ها را روشن کن. نمی دانند تقویم روی دیوار را باور کنند یا نگاه گرم تو را؟
دیدگاه ها (۱)

وقتی می‌بینی ذهنت پرت استشیطان وسوسه‌ات می‌کند: «این چه #نما...

طبیعت

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ویکم: دیوار---بعد از آن بوسه.در باغ. در...

My idol

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۸ | حسی که نمی‌شد ...

​گاهی تنهایی، فقط خلوت‌کردن با خودت نیست؛ یک سکوت سنگین و کش...

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود و استودیو تقریباً خالی شده بود. اَ...

dark life = 30

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟕𝟗ات روی تخت بیمارستان دراز کش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط