1 : 45 a clook
part: 54
________________
صبح با خوردن نور خورشید به چشم هام بیدار شدم
بلند شدم و سرجام نشستم و با یاداوریه دیروز دویدم و رفتم سمت اتاق جونگکوک
از در اتاق صدای خنده میومد
در رو باز کردم و دیدم جونگکوک نشسته و تکیه داده به بالشت و متیو کنارش نشسته و دارن حرف میزنن
با دیدن جونگکوک سر حال نفس عمیقی کشیدم و نزدیک جونگکوک شدم
+:ح.. حالت خوبه؟
جونگکوک دستامو گرفت و هدایتم کرد که روی تخت بشینم و موهام رو اروم با دستش داد پشت گوشم
-:خوبم، تو خوبی؟
دوباره بغضم گرفت و بقلش کردم با احتیاط و متیو از اتاق رفت بیرون
+:خیلی ترسیدم که چیزیت بشه
-:هیششش الان اینجام دیگه
بعد روی موهام رو بوسید
با حالت عصبی از بقلش در اومدم و گفتم: چرا پریدی جلوم؟
و همزمان اروم زدم به پاش
-:هی هی اروم بابا اون گلوله نتونست منو بکشه تو میخای بکشی؟
+:دیگه این کار رو نکن
-:چشم
بعد جونگکوک منو بقل کرد و سرم رو بوسید و متیو در زد و با یه ظرف سوپ اومد جلو
متیو: جونگکوک این غذای تو ا/ت تو هم برو تو اشپزخونه غذات رو بخور از دیروز چیزی نخوردی
-:وایسا ببینم چرا چیزی نخوردی؟
+:عم..
متیو: دیروز بالا سر تو انقدگریه کرد که خوابش برد بردمش تو اتاق
-:نگرانم شدی؟(خندید)
+:مرض
رفتم نهارم رو خوردم و دیگه همینطوری تو خونه گذروندیم روزو
شب شده بود دیگه و از صبح جونگکوک یکم تلاش کرد حرکت کنه تا خوب بشه زود
متیو: ا/ت من میرم جایی برگشتنی ام خرید میکنم میام حواست به جونگکوک باشه
+:باشه برو مواظب باش
متیو رفت و منم مشغول جم کردن خونه شدم
دم گاز بودم و داشتم اونجا رو جم میکردم که حس کردم کسی پشستمه
________________
صبح با خوردن نور خورشید به چشم هام بیدار شدم
بلند شدم و سرجام نشستم و با یاداوریه دیروز دویدم و رفتم سمت اتاق جونگکوک
از در اتاق صدای خنده میومد
در رو باز کردم و دیدم جونگکوک نشسته و تکیه داده به بالشت و متیو کنارش نشسته و دارن حرف میزنن
با دیدن جونگکوک سر حال نفس عمیقی کشیدم و نزدیک جونگکوک شدم
+:ح.. حالت خوبه؟
جونگکوک دستامو گرفت و هدایتم کرد که روی تخت بشینم و موهام رو اروم با دستش داد پشت گوشم
-:خوبم، تو خوبی؟
دوباره بغضم گرفت و بقلش کردم با احتیاط و متیو از اتاق رفت بیرون
+:خیلی ترسیدم که چیزیت بشه
-:هیششش الان اینجام دیگه
بعد روی موهام رو بوسید
با حالت عصبی از بقلش در اومدم و گفتم: چرا پریدی جلوم؟
و همزمان اروم زدم به پاش
-:هی هی اروم بابا اون گلوله نتونست منو بکشه تو میخای بکشی؟
+:دیگه این کار رو نکن
-:چشم
بعد جونگکوک منو بقل کرد و سرم رو بوسید و متیو در زد و با یه ظرف سوپ اومد جلو
متیو: جونگکوک این غذای تو ا/ت تو هم برو تو اشپزخونه غذات رو بخور از دیروز چیزی نخوردی
-:وایسا ببینم چرا چیزی نخوردی؟
+:عم..
متیو: دیروز بالا سر تو انقدگریه کرد که خوابش برد بردمش تو اتاق
-:نگرانم شدی؟(خندید)
+:مرض
رفتم نهارم رو خوردم و دیگه همینطوری تو خونه گذروندیم روزو
شب شده بود دیگه و از صبح جونگکوک یکم تلاش کرد حرکت کنه تا خوب بشه زود
متیو: ا/ت من میرم جایی برگشتنی ام خرید میکنم میام حواست به جونگکوک باشه
+:باشه برو مواظب باش
متیو رفت و منم مشغول جم کردن خونه شدم
دم گاز بودم و داشتم اونجا رو جم میکردم که حس کردم کسی پشستمه
- ۳۶.۲k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط