#roman
#roman
رمان دختر خیابونی پارت سوم
سلنا راهنماییمون کرد به سمت بالا مام پشت سرش راه افتادیم
ما رفتیم تو یه اتاق من نشستم رو تختو لباسامو از تو کیفم دراوردم تا برگشتم دیدم سارا لباساشو سریع پوشیده و گفت:من رفتم توام بیا
باشه گفتم که رفت منم مشغول اینکه لباسامو دربیارم بودم
لباسامو دراوردم فقط بالباس زیر بودم می خواستم لباسامو بپوشم که بادستی که روی سینم کشیده شد جیغ زدم
تیام:ساکت بابا ابرومونو بردی
زهر مار ترسیدم کثافت انتر گه
تیام :چه خبره بابا خوب حالا کار دیگه ای نکردم هرچی بلد بودی گفتیا
خفه شو عن برو بیرون می خوام لباس بپوشم
تیام:تقصیر خودته می خواستی همون موقع که گفتم لب می خوام میدادی
خیلی پرویی
تیام:البته برای من که بهتر شد
اینو گفتو از اتاق رفت بیرون منم سریع لباسامو پوشیدم یه تاپ خشگل دکلته و یه ساپورت و رفتم سر ارایش کرم پودر زدم بد پنکیک زدم بعدش یه رژ جیگری رنگ زدم رژ گونه ام زدم خیلی خوشگل شده بودم ریملو خط چشمم زده بودم انگار عروسیه بابام بود
از پله ها رفتم پایین تا وارد حال شدم همه بهم خیره شده بودن جوری که احساس خجالت کردم ولی بروی خودم نیووردم و رفتم نشستم پیش تیام
تیام: چقدر خوشگل شدی اینجوری من نمیتونم جلوی خودمو بگیرم
با تک خنده ای بهش گفتم:سعی کن بگیری
با حرف ارمان به خودمون اومدیم که گفت:تیام چه دختر جیگرو جوووونیی پیدا کردیا
با حرف ارمان هممون زدیم زیر خنده که کیان گفت:تیام جایی نمی خوابه که زیرش اب بره
بازم همه زدن زیر خنده
سارا:خوب دیگه مهمونی رو شروع کنیم بی زحمت
ارمان:اره دیگه ساعت سه شده ها
باشه اهنگ بزارید من یه دیقه برم دستشویی زود بیام
من رفتم تو دستشویی تا اومدم درو ببندم یه کفش مردونه لای در بود که مانع بسته شدن در میشد
درو حول دادو اومد تو
دیدم تیام داره باچشای خمارش منو نگاه میکنه
سحر:ها چیه برو بیرون کار دارم
تیام درو پشت سرش بستو اومد تو منو چسبوند به دیوارو به چشام خیره شدو گفت:من بهت گفتم که نمی تونم جلوی خودمو بگیرم و اروم لباشو گذاشت رو لبامو بعد چند دیقه ای داشت لبامو می خورد و رفت سر گردنم و داشت میرفت سر سینه هام که هولش دادم اونور گفتم:بس کن تیام پرو نشو برو بیرون تا بیام داشت میرفت که برگشتو گفت خیلی حال دادی بهم و دویدو رفت
کثافت بیشعور
بعد از دست شویی رفتم تو اتاقو رژزدم چون اون بیشعور همشو خورد
رفتم پایین که با صدای قه قه کردن بچه ها مواجه شدم فهمیدم قضیه از این قراره که تیام وقتی داشت لبامو می خورد رژ لب مالیده شده رو لباشو یادش رفته پاک کنه و همه فهمیده بودنو داشتن میخندیدن وای از دست هوس بازیای تو تیام
رمان دختر خیابونی پارت سوم
سلنا راهنماییمون کرد به سمت بالا مام پشت سرش راه افتادیم
ما رفتیم تو یه اتاق من نشستم رو تختو لباسامو از تو کیفم دراوردم تا برگشتم دیدم سارا لباساشو سریع پوشیده و گفت:من رفتم توام بیا
باشه گفتم که رفت منم مشغول اینکه لباسامو دربیارم بودم
لباسامو دراوردم فقط بالباس زیر بودم می خواستم لباسامو بپوشم که بادستی که روی سینم کشیده شد جیغ زدم
تیام:ساکت بابا ابرومونو بردی
زهر مار ترسیدم کثافت انتر گه
تیام :چه خبره بابا خوب حالا کار دیگه ای نکردم هرچی بلد بودی گفتیا
خفه شو عن برو بیرون می خوام لباس بپوشم
تیام:تقصیر خودته می خواستی همون موقع که گفتم لب می خوام میدادی
خیلی پرویی
تیام:البته برای من که بهتر شد
اینو گفتو از اتاق رفت بیرون منم سریع لباسامو پوشیدم یه تاپ خشگل دکلته و یه ساپورت و رفتم سر ارایش کرم پودر زدم بد پنکیک زدم بعدش یه رژ جیگری رنگ زدم رژ گونه ام زدم خیلی خوشگل شده بودم ریملو خط چشمم زده بودم انگار عروسیه بابام بود
از پله ها رفتم پایین تا وارد حال شدم همه بهم خیره شده بودن جوری که احساس خجالت کردم ولی بروی خودم نیووردم و رفتم نشستم پیش تیام
تیام: چقدر خوشگل شدی اینجوری من نمیتونم جلوی خودمو بگیرم
با تک خنده ای بهش گفتم:سعی کن بگیری
با حرف ارمان به خودمون اومدیم که گفت:تیام چه دختر جیگرو جوووونیی پیدا کردیا
با حرف ارمان هممون زدیم زیر خنده که کیان گفت:تیام جایی نمی خوابه که زیرش اب بره
بازم همه زدن زیر خنده
سارا:خوب دیگه مهمونی رو شروع کنیم بی زحمت
ارمان:اره دیگه ساعت سه شده ها
باشه اهنگ بزارید من یه دیقه برم دستشویی زود بیام
من رفتم تو دستشویی تا اومدم درو ببندم یه کفش مردونه لای در بود که مانع بسته شدن در میشد
درو حول دادو اومد تو
دیدم تیام داره باچشای خمارش منو نگاه میکنه
سحر:ها چیه برو بیرون کار دارم
تیام درو پشت سرش بستو اومد تو منو چسبوند به دیوارو به چشام خیره شدو گفت:من بهت گفتم که نمی تونم جلوی خودمو بگیرم و اروم لباشو گذاشت رو لبامو بعد چند دیقه ای داشت لبامو می خورد و رفت سر گردنم و داشت میرفت سر سینه هام که هولش دادم اونور گفتم:بس کن تیام پرو نشو برو بیرون تا بیام داشت میرفت که برگشتو گفت خیلی حال دادی بهم و دویدو رفت
کثافت بیشعور
بعد از دست شویی رفتم تو اتاقو رژزدم چون اون بیشعور همشو خورد
رفتم پایین که با صدای قه قه کردن بچه ها مواجه شدم فهمیدم قضیه از این قراره که تیام وقتی داشت لبامو می خورد رژ لب مالیده شده رو لباشو یادش رفته پاک کنه و همه فهمیده بودنو داشتن میخندیدن وای از دست هوس بازیای تو تیام
- ۷.۴k
- ۱۲ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط