{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خشكيد و زمين سوخت و باران نگرفت

خشكيد و زمين سوخت و باران نگرفت

زندگي بعد تو بر هيچ‌كس آسان نگرفت

چشمم افتاد به چشم تو ولي خيره نماند

شعله‌اي بود كه لرزيد، ولي جان نگرفت

دل به هركس كه رسيديم سپرديم ولي

قصه‌ي عاشقي ما سر و سامان نگرفت

تاج سر دادمش و سيم و زر، اما از من

عشق جز عمر گرانمايه به تاوان نگرفت

مثل نوري كه به سوي ابديت جاريست

قصه‌اي با تو شد آغاز كه پایان نگرفت ...
دیدگاه ها (۷)

پای بر سینه ی این راه زدیمپای کوبان، دست در دست گذر می کردیم...

بها آمده اما هــوا هــوای تو نیستمرا ببخش اگر این غزل برای ت...

عشق ممنوع !!!لحظه ای با من باشآدما از آدما زود سیر میشنآدما ...

.

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ‌کس آس...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت زندگی بعد تو بر هیچ‌کس آ...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ‌کس آس...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ کس آس...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ‌کس آس...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ کس آس...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچکس آسا...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچکس آسا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط