{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت
زندگی بعد تو بر هیچ‌کس آسان نگرفت
چشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماند
شعله‌ای بود که لرزید، ولی جان نگرفت
دل به هرکس که رسیدیم سپردیم ولی
قصه‌ی عاشقی ما سر و سامان نگرفت
تاج سر دادمش و سیم و زر، اما از من
عشق جز عمر گرانمایه به تاوان نگرفت
مثل نوری که به سوی ابدیت جاریست
قصه‌ای با تو شد آغاز که ...


فاضل نظری
دیدگاه ها (۳)

دیباچه عشق وعاشقی باز شود دلها همه آماده پرواز شود با بوی مع...

.همه دریــاها را جـــمع کنیگوشــه ای از چــشم تــوپر نـــخوا...

ﻋﮑﺎﺱ: ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﺍﺯﺕ ﯾﻪ ﻋﮑﺲ ﺑﮕﯿﺮﻡ؟ﭘﺴﺮ: ﮐﻪ ﭼﯽ ﺑﺸﻪ؟ﻋﮑﺎﺱ: ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑ...

هر راهــی که به تـو نـــرسد اشـــتباه است و بایــد راهــی جـ...

مثل نوری که به سوی ابدیت جاریست..❤قصه ای با تو شد آغاز که پا...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ‌کس آس...

شاعر استاد فاضل نظری

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت زندگی بعد تو بر هیچ‌کس آ...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ کس آس...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ کس آس...

خشكيد و زمين سوخت و باران نگرفتزندگي بعد تو بر هيچ‌كس آسان ن...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ‌کس آس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط