{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت
زندگی بعد تو بر هیچ‌کس آسان نگرفت

چشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماند

شعله‌ای بود که لرزید، ولی جان نگرفت

دل به هرکس که رسیدیم سپردیم ولی

قصه‌ی عاشقی ما سر و سامان نگرفت

تاج سر دادمش و سیم و زر، اما از من

عشق جز عمر گرانمایه به تاوان نگرفت

مثل نوری که به سوی ابدیت جاریست

قصه‌ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت ...

(فاضل نظری)
دیدگاه ها (۱۷)

مثل نوری که به سوی ابدیت جاریست..❤قصه ای با تو شد آغاز که پا...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ‌کس آس...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ کس آس...

شاعر استاد فاضل نظری

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت زندگی بعد تو بر هیچ‌کس آ...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعدِ تو بر هیچ کس آ...

خشكيد و زمين سوخت و باران نگرفتزندگي بعد تو بر هيچ‌كس آسان ن...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ کس آس...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچکس آسا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط