گفتمش نقاش را از غربت زهرا بکش/گریه کرد و با قلم یک چادر

گفتمش نقاش را از غربت زهرا بکش/گریه کرد و با قلم یک چادر خاکی کشید/گفتمش پس غربت زهرا کجای نقش بود؟ /ناله کرد و زیر چادر غنچه ای پرپر کشید...
دیدگاه ها (۹)

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

میگن که ..وقتی تا بوت رو گذاشتن زمین بچه ها و فضه دور تابوت ...

رمان: آخرین رقص در قصر#𝗧𝗵𝗲_𝗟𝗮𝘀𝘁_𝗗𝗮𝗻𝗰𝗲_𝗶𝗻_𝘁𝗵𝗲_𝗣𝗮𝗹𝗮𝗰𝗲Part_3فصل...

جادویی به نام عشق

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۱۲<< LAST PART >>+ ...

هرچی بیشتر به ساحل می‌رسید آروم تر میشد. چیزی تو این دختر بو...

لباس ایزوکو روی زمین سرد و خاکی رها شد. وقتی هوایِ سرد و نمو...

رمان دومپارت اول ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚چشم های اقیانوسی...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط