یه شب که خیلی دلتنگش بودم بالشمو بغل کرده بودم

یه شب که خیلی دلتنگش بودم بالشمو بغل کرده بودم

داشتم خاطراتمونو مرور میکردم....

باخودم گفتم الان باکیه؟؟

کجاس؟

چی پوشیده؟.

به عکساش خیره شدم....

دیدم پیام دارم....

نگاه کردم خواستم نخونده پاک کنم چون حوصله ی هیچکی و نداشتم...

اما تاچشمم به فرستنده خورد درجا خشکم زد....

چندبار اسمشو خوندم....

تمام خاطراتش اومد جلو چشمم....

حتی اخرین حرفش که بهم گفت هری....

خواستم پاک کنم اما چشمم به متنش افتاد.....

نوشته بود«دوست دارم دیوونه».....

لحنش مثل همون موقعا بود....

بااین حرفش تمام گذشته رو فراموش کردم....

نوشتم«من بیشتر همه کسم »

بالبخند اومدم دکمه ی ارسال و بزنم....





نوشت«ببخشید اشتباه شد»
دیدگاه ها (۵)

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

لونا و ويليام

چشمم از نگاهش فروریخت.سریع به سمت یکی از گل‌های بزرگ و پرزرق...

مافیای من

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 11همون‌...

جهانی میان بیداری و خواب

شب تولدم فصل 3پارت 17ات: تهیونگ به حرفاش گوش میکنمو ازش فاصل...

وقتی که بدترین دشمن اعصابت شوهرت میشه

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

HATE TO LOVE¹⁹(ویو:رز)_:اما نگران نباش.من هم برای تلافی...می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط