{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از روی دست خط قشنگش كه مانده بود

از روی دست خط قشنگش كه مانده بود
ديشب به احتمال قــوی شعر خوانده بود
اسمش بهار بود، ولــی موج انفـــجار
پروانه های روسری اش را پرانده بود
پرتاب ناگهانــــــــی خون روی صورتش
چندين گل شقايق كوچک نشانده بود
وقتــــی پليس وارد اين اتفاق شد
چيزی برای ثبت جنايت نمانده بود
گفتند: مرد نيمه شب با دوچرخه اش
خود را به كوچه گل مريم رسانده بود
می خواست اعتراف بزرگــی كند ولی
زن ماشه را دو ثانيه قبلش چكانده بود...
( دلنگاره های سعید)
دیدگاه ها (۷)

از روی دست خط قشنگش که مانده بود چندشب به احتمال قوی شعر خوا...

خدانــــگهدار دوستان خیلی ممنون هستم که دنبالم کردید و خیلی ...

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخواندهجز طعم ِصدایت به صدایش نچ...

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخواندهجز طعم ِصدایت به صدایش نچ...

عاشقانه

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخواندهجز طعم ِصدایت به صدایش نچ...

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخواندهجز طعم ِصدایت به صدایش نچ...

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخواندهجز طعم ِصدایت به صدایش نچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط