{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از روی دست خط قشنگش که مانده بود

از روی دست خط قشنگش که مانده بود
چندشب به احتمال قوی شعر خوانده بود
اسمش پریا بود، ولی موج انفجار
پروانه های روسری اش را پرانده بود
پرتاب ناگهانی خون روی صورتش
چندین گل شقایق کوچک نشانده بود
وقتی پلیس وارد این اتفاق شد
چیزی برای ثبت جنایت نمانده بود
گفتند: مرد نیمه شب با دوچرخه اش
خود را به کوچه گل مریم رسانده بود
می خواست اعتراف بزرگی کند ولی
زن ماشه را دو ثانیه قبلش چکانده بود

/ سعید
دیدگاه ها (۲)

هفت دریا را برایت غرق خون آورده ام آسمان را پیش پایت سرنگون ...

میرسی روزی که بی شک برگ و بارم رفته است در خزان فصل های غم ق...

مرده ای در ذهن قفس دغدغه‌ ی آزادی نیستی در حنجره‌ ی زرد زمین...

لب فروبسته تر از حادثه ای آنی بود دختری گمشده در بی سر و سام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط