MUTED SOUND (صدای خاموش)
P¹³
علامت ها: یونا+/ تهیونگ-/ سوجین&/ جیون×/ هانول@/ سیون¢/ کیوم£
شیطونی میکردم و لباس های نو و گرون قیمت و کفش های تمیز و واکس شده افراد مددکار و سخاوتمند و گلی و کثیف میکردم. سرپرست همیشه بخاطر این کار تنبیهم میکرد و بهم میگفت ناشکری میکنم..فکر میکردم همه پولدار ها همینطور افاده ای و خودخواهن و چیزی یا کسی و بیشتر از خودشون و پول هاشون دوست ندارن..چون معتقد بودم اونها هستند که این اختلاف طبقاتی رو گنده اش میکنن.. توی مدرسه همیشه بخاطر یتیم بودنمون مسخره میشدیم، نمیتونستیم مدرسه ای که دوست داریم درس بخونیم چون یتیم بودیم، نمیتونستیم دوست پیدا کنیم چون پدر و مادر هاشون اجازه دوست شدن با بچه های یتیم و نمیدادن..سر و وضع اونها به هیچ وجه با ما قابل مقایسه نبود، دست های ما خاکی و لباس هامون خاکی تر، حتی نمیتونستیم دست هامون و با لباس هامون پاک کنیم تا تمیز تر بشن و بعد دست بدیم!هر بار که لوازم و تحریر یا لباس های دمده جدیدی به پرورشگاه می اومد، با ترس و احتیاط می پوشیدیمشون تا خدایی نکرده این لباس، لباس دمده دختر پولدار مدرسه نباشه. تا سوژه مدرسه نشیم..نمیتونید تصو کنید یتیم خانه چه شور و نشاطی رو تجربه میکرد وقتی میفهمیدیم خانواده ای برای فرزندخوندگی قراره بیاد؛ از کوچیک تا بزرگ همه و همه تمام پرورشگاه رو تمیز میکردیم و آخرین لباس های کهنه جدیدمون و میپوشیدیم. ولی از هر صد نفر فقط یک نفر میتونست اون فرد خوش شانسی باشه که توسط شماها انتخاب میشد. هم ناراحت میشدیم که انتخاب نشدیم و هم خوشحال میشدیم که بهترین دوستمون انتخاب شده و حداقل سرنوشتش بهتر رقم میخوره.. باور میکنید آرزوی تمام هجده سال یک نفر بدون تغییر کردن فقط انتخاب شدن باشه؟ هجده سال یک نفر فقط با خیال پردازی یک خونه و خونواده تلف بشه؟
+ اگه خانواده کیم من و به فرزندخواندگی نمیپذیرفتن، تو سن هجده سالگی به مراکز حمایت از جوانان فرستاده میشدم و تمام عمرم و به تنهایی میگذروندم. زندگی جدیدی که خانواده کیم ها بهم دادن من و متوجه اشتباهم کرد؛ من دوستان جدیدی پیدا کردم که هیچ ترحمی توی نگاهشون نیست، هیچ تیکه و کنایه ای توی حرف هاشون نیست و حتی انقدر دوستانه و صمیمی برخورد میکنن که انگار سالهاست من و میشناسن.
+ شاید اگه خانواده کیم ها من و انتخاب نمیکردن هنوز هم معتقد بودم همه پولدارها مثل هم اند و تمام فکر و ذکرشون برنده شدن به قیمت له کردن و زیر پا گذاشتن دیگرانه..مهربونی خانم هانول و حامی بودن آقای سیون درست مثل رفتار های یه پدر و مادر واقعیه! محبت این افراد من و درگیر احساساتی کرد که تو کل زندگیم بی سابقه بودن..رفتار این خانواده با من مثل یک عضو جدید نیست مثل دخترشونه.
علامت ها: یونا+/ تهیونگ-/ سوجین&/ جیون×/ هانول@/ سیون¢/ کیوم£
شیطونی میکردم و لباس های نو و گرون قیمت و کفش های تمیز و واکس شده افراد مددکار و سخاوتمند و گلی و کثیف میکردم. سرپرست همیشه بخاطر این کار تنبیهم میکرد و بهم میگفت ناشکری میکنم..فکر میکردم همه پولدار ها همینطور افاده ای و خودخواهن و چیزی یا کسی و بیشتر از خودشون و پول هاشون دوست ندارن..چون معتقد بودم اونها هستند که این اختلاف طبقاتی رو گنده اش میکنن.. توی مدرسه همیشه بخاطر یتیم بودنمون مسخره میشدیم، نمیتونستیم مدرسه ای که دوست داریم درس بخونیم چون یتیم بودیم، نمیتونستیم دوست پیدا کنیم چون پدر و مادر هاشون اجازه دوست شدن با بچه های یتیم و نمیدادن..سر و وضع اونها به هیچ وجه با ما قابل مقایسه نبود، دست های ما خاکی و لباس هامون خاکی تر، حتی نمیتونستیم دست هامون و با لباس هامون پاک کنیم تا تمیز تر بشن و بعد دست بدیم!هر بار که لوازم و تحریر یا لباس های دمده جدیدی به پرورشگاه می اومد، با ترس و احتیاط می پوشیدیمشون تا خدایی نکرده این لباس، لباس دمده دختر پولدار مدرسه نباشه. تا سوژه مدرسه نشیم..نمیتونید تصو کنید یتیم خانه چه شور و نشاطی رو تجربه میکرد وقتی میفهمیدیم خانواده ای برای فرزندخوندگی قراره بیاد؛ از کوچیک تا بزرگ همه و همه تمام پرورشگاه رو تمیز میکردیم و آخرین لباس های کهنه جدیدمون و میپوشیدیم. ولی از هر صد نفر فقط یک نفر میتونست اون فرد خوش شانسی باشه که توسط شماها انتخاب میشد. هم ناراحت میشدیم که انتخاب نشدیم و هم خوشحال میشدیم که بهترین دوستمون انتخاب شده و حداقل سرنوشتش بهتر رقم میخوره.. باور میکنید آرزوی تمام هجده سال یک نفر بدون تغییر کردن فقط انتخاب شدن باشه؟ هجده سال یک نفر فقط با خیال پردازی یک خونه و خونواده تلف بشه؟
+ اگه خانواده کیم من و به فرزندخواندگی نمیپذیرفتن، تو سن هجده سالگی به مراکز حمایت از جوانان فرستاده میشدم و تمام عمرم و به تنهایی میگذروندم. زندگی جدیدی که خانواده کیم ها بهم دادن من و متوجه اشتباهم کرد؛ من دوستان جدیدی پیدا کردم که هیچ ترحمی توی نگاهشون نیست، هیچ تیکه و کنایه ای توی حرف هاشون نیست و حتی انقدر دوستانه و صمیمی برخورد میکنن که انگار سالهاست من و میشناسن.
+ شاید اگه خانواده کیم ها من و انتخاب نمیکردن هنوز هم معتقد بودم همه پولدارها مثل هم اند و تمام فکر و ذکرشون برنده شدن به قیمت له کردن و زیر پا گذاشتن دیگرانه..مهربونی خانم هانول و حامی بودن آقای سیون درست مثل رفتار های یه پدر و مادر واقعیه! محبت این افراد من و درگیر احساساتی کرد که تو کل زندگیم بی سابقه بودن..رفتار این خانواده با من مثل یک عضو جدید نیست مثل دخترشونه.
- ۱۴.۲k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط