{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

️جوجه اردک زشت به قویی زیبا تبدیل خواهدشد

️جوجه اردک زشت به قویی زیبا تبدیل خواهدشد

جوجه اردک زشت، قُوی زیبایی بود. او زشت به نظر می آمد برای آنکه از بد حادثه قاطی یک دسته اردک شده بود. بر خلاف آنچه به نظر می رسید او زیبا بود ولی تنها در پایان داستان این را می فهمد، آن هم وقتی که دیگر جوجه نیست (بلوغ) و در دریاچه ای شنا می کند و مردم او را با انگشت به هم نشان می دهند و او برای اولین بار در انعکاس آب زیبایی اش را در می یابد.

داستان عجیب جوجه اردکی که اصلا اردک نبود. گاهی فکر می کنم که داستان همه ی ما شبیه آن جوجه اردک زشت است و درون هرکدام از ما قوی زیبای منحصر به فردی است که در تقابل با جامعه ای خشن فردیتش را از دست می دهد و قاطی اردک ها به فراموش سپرده می شود. او بارها و بارها زمین می خورد، له می شود و تحقیر می شود و مردم او را با انگشت نشان می دهند و ریشخندش می کنند. آنها از او انتظار دارند که شکل اردکی باشد که نیست. دردناک تر آن که خودش هم تصویر خود را در آب ندیده است و نمی داند کیست. او سردرگم و تحقیر شده و بیهوده تلاش می کند که اردک خوبی باشد، اما نتیجه نمی گیرد برای اینکه اردک نیست، او یک قوست!

دنیا پر است از جوجه اردک های زشتی که هرگز نمی فهمند که اردک نبوده اند: کارمند های معمولی ای که می توانستند کارگردان موفقی باشند، کارگرانی که می توانستند کارشناس باشند، مدیران ناخوشنودی که باید نقاش یا شاعر می شدند، زنان و شوهرانی که در نارضایتی در کنار هم پیر می شوند و هرگز نمی فهمند...
حسابدارانی که از ریاضیات متنفرند و می توانستند طراح لباس باشند، زن های خانه داری که می توانستند خلبان هواپیما باشند. دنیا پر است از کسانی که قهرمان زندگی خود نبوده اند، نشده اند، نتوانسته اند، نفهمیده اند و به هر دلیلی آن چیزی که باید باشند نشده اند.

دنیا پر است از جوجه اردک هایی که عمری را در ناخشنودی و تکرار زندگی می کنند و می میرند بدون آنکه تصویر واقعی خود را ببینند...
دیدگاه ها (۱۰)

یه داستان جدید اوردم با وایب فانتزی!

بسم الله الرحمن الرحیم حقیقتِ شنیدن :در کل کره زمین، فقط تعد...

داستان کودکانه «سنجاب کوچولو و گردویِ طلايي» به نویسندگی رزی...

✲ ܢܚ݅ܩߊ ܩܨ ࡅ߳وߊ‌ܝ̇ߺیܥ‌‌ ܦ̇ܝ‌یߊ‌ܥ‌‌ ܢ̣ܝ̇‌ܝ̇ߺیܥ‌‌، ߊ‌ܥܼߊ‌ܝ̇‌ܘ ...

......//برده ی زیبا//......

🎭🖤 آخرین نقش 🖤🎭گاهی زندگی، ما را مجبور می‌کند نقشی را بازی ک...

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش دوم

کپشن مهم

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

┄┉♡┉┄𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔 برای تو، پگ جیمین؛ قشنگ‌ترین اتفاقِ یک روز پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط