White Rose 🤍 ⁴⁷
تهیونگ ویو]
صبح با صدای جونگکوک که داشت داد میزد بیدار شدم
اولش صداش گنگ بود ولی بعد که بهش توجه کردم...
جونگکوک: چی؟؟ زندهس؟ کدوم بیمارستان؟ باشه باشه گریه نکن الان میام
تهیونگ: چیشده کوک؟
جونگکوک: مثل اینکه جاده لغزنده بوده داهیون تصادف کرده بردنش بیمارستان وضعیتش معلوم نیست هنوز تو اتاق عمله (در حالی که داشت کتش رو میپوشید) ات تو بیمارستان نگرانه دارم میرم پیشش
یهو بلند شدم: منم... منم میام
جونگکوک سرشو تکون داد: باشه تو ماشین صبر میکنم حاضر شو (درو باز کرد رفت بیرون)
سریع حاضر شدم و با جونگکوک رفتیم بیمارستان
داهیون ویو]
بعد از حدود ۲۰ دقیقه رسیدیم ولی اونجایی که رسیدیم بیمارستان نبود
داهیون: ات مطمئنی اینجا بیمارستانه؟
ات: نه یه کاری دارم صبر کن یه لحظه
داهیون: ات تو رو خدا بعدا انجامش بده الان بیا بریم بیمارستااان تو رو خدااا
همون لحظه یه ماشین جلو ماشین ما وایساد و جونگکوک از ماشین پیاده شد و از اون یکی در تهیونگ صحیح و سالم از ماشین پیاده شد...
با دیدن تهیونگ هر چی نگرانی داشتم از بین رفت از ماشین پیاده شدم و دوییدم بغلش
بغل کردنش باعث شد بغضم بترکه و بلند زدم زیر گریه
تهیونگ: داهیون تو حالت خوبه؟ جونگکوک گفت تصادف کردی خیلی نگرانت شدم داشتم دیوونه میشدم فکر میکردم قبل از اینکه حرفامو بهت بزنم از دستت میدم
سرمو بلند کردم و بهش نگاه کردم: ات هم به من گفت تو تصادف کردی (دماغمو بالا کشیدم) منم خیلی نگرانت شدم
همین حرفم باعث شد جفتمون بفهمیم ماجرا همش نقشه بوده و برگردیم و به ات و جونگکوک نگاه کنیم که داشتن به ریش ما میخندیدن
انگشتمو گرفتم سمت ات: به حسابت میرسم بعدا
جونگکوک ات رو بغل کرد: کاری نمیتونی باهاش داشته باشی. مگه بد شد؟ جفتتون نمیتونستین به هم ابراز علاقه کنین ولی الان جفتتون فهمیدین چقدر همو دوست دارین
سرمو برگردوندم سمت تهیونگ، تهیونگ دستاشو دو طرف صورتم گذاشت و اشکامو پاک کرد: گریه نکن من حالم خوبه و تو هم خوبی (محکم منو گرفت تو بغلش و نفس آرومی کشید) دوستت دارم داهیون
دستامو دور کمرش حلقه کردم و لبخند آرومی زدم: منم دوستت دارم تهیونگ...
ات ویو]
قلنج دستامو شکوندم و سیس عقاب گرفتم: خب خداروشکر این دو نوگل شکفته هم به هم رسیدن ( مشتمو آوردم بالا)
جونگکوک هم سیس عقاب گرفت و مشتشو زد به مشتم: خب این پروژه هم با موفقیت انجام شد تا پروژههای بعدی بدرود
سوییچ ماشین داهیون رو دادم بهش و همونطور که جفتمون سیس عقاب گرفته بودیم سوار ماشین جونگکوک شدیم و محو شدیم...
#فیک_جونگ_کوک
صبح با صدای جونگکوک که داشت داد میزد بیدار شدم
اولش صداش گنگ بود ولی بعد که بهش توجه کردم...
جونگکوک: چی؟؟ زندهس؟ کدوم بیمارستان؟ باشه باشه گریه نکن الان میام
تهیونگ: چیشده کوک؟
جونگکوک: مثل اینکه جاده لغزنده بوده داهیون تصادف کرده بردنش بیمارستان وضعیتش معلوم نیست هنوز تو اتاق عمله (در حالی که داشت کتش رو میپوشید) ات تو بیمارستان نگرانه دارم میرم پیشش
یهو بلند شدم: منم... منم میام
جونگکوک سرشو تکون داد: باشه تو ماشین صبر میکنم حاضر شو (درو باز کرد رفت بیرون)
سریع حاضر شدم و با جونگکوک رفتیم بیمارستان
داهیون ویو]
بعد از حدود ۲۰ دقیقه رسیدیم ولی اونجایی که رسیدیم بیمارستان نبود
داهیون: ات مطمئنی اینجا بیمارستانه؟
ات: نه یه کاری دارم صبر کن یه لحظه
داهیون: ات تو رو خدا بعدا انجامش بده الان بیا بریم بیمارستااان تو رو خدااا
همون لحظه یه ماشین جلو ماشین ما وایساد و جونگکوک از ماشین پیاده شد و از اون یکی در تهیونگ صحیح و سالم از ماشین پیاده شد...
با دیدن تهیونگ هر چی نگرانی داشتم از بین رفت از ماشین پیاده شدم و دوییدم بغلش
بغل کردنش باعث شد بغضم بترکه و بلند زدم زیر گریه
تهیونگ: داهیون تو حالت خوبه؟ جونگکوک گفت تصادف کردی خیلی نگرانت شدم داشتم دیوونه میشدم فکر میکردم قبل از اینکه حرفامو بهت بزنم از دستت میدم
سرمو بلند کردم و بهش نگاه کردم: ات هم به من گفت تو تصادف کردی (دماغمو بالا کشیدم) منم خیلی نگرانت شدم
همین حرفم باعث شد جفتمون بفهمیم ماجرا همش نقشه بوده و برگردیم و به ات و جونگکوک نگاه کنیم که داشتن به ریش ما میخندیدن
انگشتمو گرفتم سمت ات: به حسابت میرسم بعدا
جونگکوک ات رو بغل کرد: کاری نمیتونی باهاش داشته باشی. مگه بد شد؟ جفتتون نمیتونستین به هم ابراز علاقه کنین ولی الان جفتتون فهمیدین چقدر همو دوست دارین
سرمو برگردوندم سمت تهیونگ، تهیونگ دستاشو دو طرف صورتم گذاشت و اشکامو پاک کرد: گریه نکن من حالم خوبه و تو هم خوبی (محکم منو گرفت تو بغلش و نفس آرومی کشید) دوستت دارم داهیون
دستامو دور کمرش حلقه کردم و لبخند آرومی زدم: منم دوستت دارم تهیونگ...
ات ویو]
قلنج دستامو شکوندم و سیس عقاب گرفتم: خب خداروشکر این دو نوگل شکفته هم به هم رسیدن ( مشتمو آوردم بالا)
جونگکوک هم سیس عقاب گرفت و مشتشو زد به مشتم: خب این پروژه هم با موفقیت انجام شد تا پروژههای بعدی بدرود
سوییچ ماشین داهیون رو دادم بهش و همونطور که جفتمون سیس عقاب گرفته بودیم سوار ماشین جونگکوک شدیم و محو شدیم...
#فیک_جونگ_کوک
- ۲۵.۶k
- ۲۴ بهمن ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط