My_idol
part(19)
جونگکوک خیلی حواسش بود که تو مسیر رفتن به سمت ماشین کسی عکس و فیلم از من نگیره..
منم تا جایی که میشد ازش فاصله میگرفتم که چیزی نشه..
وقتی به ماشین رسیدیم جونگکوک در عقب ماشینو باز کرد و رو به من گفت:
جونگکوک: سوار شو تا کسی ندیده.
سرمو گرفتم پایین و با احتیاط وارد ماشین شدم.
جونگکوک هم کنارم سوار شو و بادیگارد ها در ماشین رو بستن.
وقتی نگاهش کردم متوجه استرسش شدم..
ات : حالتون خوبه؟
میخواین بگم بهتون آب بدن؟
جونگکوک برگشت سمتم و لبخند زد تا همه چیزو نرمال نشون بده.
جونگکوک : خوبم ، فقط داشتم به این فکر میکردم که اگر تو عکس و ویدیو ها معلوم باشی چیکار کنم مشکلی برات پیش نیاد.
لبخند بزرگی زدم و سعی کردم آرومش کنم.
ات : نگران نباشین مشکلی برای من پیش نمیاد همه چیز تحت کنترله🙂.
جونگکوک دستشو بلند کرد و...
ادامه دارد..
حمایت یادتون نرههه💌🤍
#فیکشن
#فیک
#رمان
#اسمات
#جونگکوک
#جئون
#ات
#عاشقانه
#چندپارتی
#my_idol
جونگکوک خیلی حواسش بود که تو مسیر رفتن به سمت ماشین کسی عکس و فیلم از من نگیره..
منم تا جایی که میشد ازش فاصله میگرفتم که چیزی نشه..
وقتی به ماشین رسیدیم جونگکوک در عقب ماشینو باز کرد و رو به من گفت:
جونگکوک: سوار شو تا کسی ندیده.
سرمو گرفتم پایین و با احتیاط وارد ماشین شدم.
جونگکوک هم کنارم سوار شو و بادیگارد ها در ماشین رو بستن.
وقتی نگاهش کردم متوجه استرسش شدم..
ات : حالتون خوبه؟
میخواین بگم بهتون آب بدن؟
جونگکوک برگشت سمتم و لبخند زد تا همه چیزو نرمال نشون بده.
جونگکوک : خوبم ، فقط داشتم به این فکر میکردم که اگر تو عکس و ویدیو ها معلوم باشی چیکار کنم مشکلی برات پیش نیاد.
لبخند بزرگی زدم و سعی کردم آرومش کنم.
ات : نگران نباشین مشکلی برای من پیش نمیاد همه چیز تحت کنترله🙂.
جونگکوک دستشو بلند کرد و...
ادامه دارد..
حمایت یادتون نرههه💌🤍
#فیکشن
#فیک
#رمان
#اسمات
#جونگکوک
#جئون
#ات
#عاشقانه
#چندپارتی
#my_idol
- ۱۹۷
- ۳۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط